غلام حسین حسینی

غلام حسین فرزند میرزا صابر که در سال 1261 هجری قمری در ولسوالی نسی درواز دیده به جهان گشود و در سال 1327 هجری قمری در همان دیار به رحمت حق پیوست.

علوم متدواله را در زادگاه خود فرا گرفت و عالم بزرگ شد، حسینی مثل سایر هموطنان طبع بلند و عالی داشت و اشعار سلیس و روان می سرود، به خصوص در سرودن مثنوی، مخمس و رباعی استعداد بلندی داشت وی اشعار هجویه نیز دارد.

غلام حسین بنابر موجودیت تعصبات مذهبی مورد استهزا و بی حرمتی قرار می گرفت. ولی این شاعر آزاد اندیش درواز این چنین رفتار دیگران را با دید وسیع و تحلیل روشن بینانه می نگریست و با ایشان استدلال می نمود و همه را به وحدت و یکپارچه گی فرا می خواند. او معتقد بر این بود که هر کس نخست باید خویش را اصلاح کند و بعد بر دیگران انگشت بگذارد.

مرحوم غلام حسین حسینی به مشاعره علاقه زیادی داشت و با معاصران خویش بارها به مشاعره می پرداخت. که مشاجره حسینی و غریبی قرار  ذیل می بینیم. جواب نخست از حسینی در مقابل سوالات غریبی:

من اگر نیکم و گر بد به خود استم به تو چه

گر خدا جویــــم و گر بت بپرستم به تو چه

خود غم خود خور در عیب کسی لب مکشا

گر خبر دارم و یا بی­خبر استم به تو چه

هر چه خود خواست همان کرد، دگر من چه کنم

چاره­ی کار ندانم که چه هستم به تو چه

نیست تدبیر دیگر در قلم صنع ازل

هرچه هستم مگر از روز الستم به تو چه

ناصح خام طمع پند تو در کارم نیست

از سخن های تو من گوش کر استم به تو چه

من اگر شیخم یا قضی یا باده فروش

صاحب ژنده و یا تاج سر اسـتم به تو چه

طالبان دامن هر شیخ گرفتند به جان

من سگ گرگین آن شیر نر استم به تو چه

با قــلندر صفتان دامن صحرای جنون

از غم و اندوه و هم غصه برستم به تو چه

آرزوهاست که چون قطره به دریا برسد

ماهی­ام دور ز دریا به بر استم به تو چه

من اگر رندم یا زاهد صد دانه شمار

صاحب تقوا و یا فتنه ­گر استم به تو چه

هرکسی نفع ز هر شیخ بیابد به جهان

من از آن شاه اگر بهره­ ور استم به تو چه

شد حسینی ز سگان دَرِ صاحب نظران

ز اسـتان دور نه­یم مانده سر استم به تو چه


در تصویر فوق و این نوار تصویری زادگاه غلام حسین حسینی بدرستی قابل شناخت و فهم است.

منبع: کانال یوتیوب فرهنگ افغانستان

بیشتر از مجله درواز کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب