آزادی اندیشه

 داخل صنف است. استاد مسایل دینی را آموزش می دهد. او مکلف است به شاگردان از ادیان مختلف بگوید. از آنجا که من مسلمان هستم از من خواسته است تا در مورد اسلام و عقیده ام به شاگردان صنف هفتم بگویم، و من مسایل مهم را برای یک فرصت کوتاه یکجا گنجانیده ام تا از موارد مهم دور نشوم.

وقتی گفتم کتاب ما قرآن است و قرآن تصدیق کننده تورات و انجیل است، استاد گفت: بچا دیروز درس ما در مورد چه بود؟ همه گفتند قرآن. او گفت: حالی فهمیدید که قرآن هم یک کتاب آسمانی است.

در هنگام صحبت کردن ذهنم به دیار خودم افغانستان رفت. زمانیکه به مکتب و مدرسه می رفتیم ولی در جریان سالها خواندن و بودن در مکتب نتوانستم بیان عقیده کنم؛ زیرا نگران بودم اگر دوستانم بفهمند با من قطع ارتباط می کنند و من دیگر نمی توانم دوستان خوب داشته باشم.

از صنف هفت تا دوازده، مکتب را در ولایت کندز خواندم ولی جرأت بیان عقیده را نداشتم. و با کسی از اسماعیلیه بودنم نگفتم زیرا می ترسیدم چون حضور نفوذ گروه های افراط گرا قابل درک بود. در صنف دوازده، روزی استاد جغرافیه درس می داد، در کنار تخته نوشته بود؛ عنوان درس: دین و زبان

این درس در ارتباط به گذشته دینی مردم افغانستان بود. استاد گفت: مردم ما در گذشته ها به ادیان مختلف عقیده داشتند مثل ویدی، برهمنی، زردشتی، بودایی، دین های آسمانی مسحیت و یهودیت هر کدام پیروان و طرفداران زیادی داشتند اما هیچ کدام نتوانست تمام مردم را پیرو خود بسازد و به این دلیل در عهد حضرت عثمان (رض) در سال 25 هجری، اسلام تا افغانستان گسترش یافت و توسط احنف بن قیس، هرات تصرف شد و مردم هرات به دین اسلام مشرف شدند.

او دین اصلی مردم افغانستان را اسلام خواند و گفت 99.6 فیصد مردم افغانستان مسلمان اند. بیشتر مردم ما پیرو مذهب حنفی اند و بقیه پیرو مذهب شعیه اند که این ها هم به دو گروه تقسیم می شوند که جعفری و اسماعیلیه اند و بقیه اهل هنود و سک ها اند که بیشترمصروف تجارت اند. او ادامه داد: ها دیگه اینکه از شعیه ها، جعفری ها بهتر اند، چون حد اقل نماز می خوانند اما شنیده ام که اسماعیلیه ها کافر اند؛ چون آنها نه روزه می گیرند و نه هم نماز می خوانند، بنابرین از این گروه دوری کنید.

من خیلی عصبانی شدم. نه میخواستم سکوت کنم و یا چیزی بگویم. از ترس به خود می لرزیدم و با خود درگیر بودم که آیا بگویم من اسماعیلیه هستم یا نی! با خود درگیر بودم که ناخود آگاه صدایم بلند شد و گفتم: من اسماعیلیه هستم و تمامی سخنانیکه شما گفتید؛ اینگونه نیست. ما این همه را انجام می دهیم. ما نماز می خوانیم و روزه هم می گیریم. من فکر می کنم سوی تفاهم شده است. سخنانم تمام شده بود اما لرزه به جانم تا هنوز ادامه داشت. فضای صنف را سکوت گرفته بود. در نهایت استاد سکوت را شکست و گفت: درس تمام است.

رنگ استاد سرخ پریده بود و چیزی به من نگفت اما بعد از آن؛ از نظر هم صنفی هایم و استادان افتاده بودم، تا آن جا که دیگر به گپ هایم ارزش نمی دادند و خوب رفتار نمی کردند.  گه گاهی که نظر می دادم می گفتند: این در مذهب شما است. مات و مبهوت می ماندم که چرا چنین شده است. به شکلی رفتار می کردند که گویا مجرم باشم. خیلی خسته شده بودم و این برایم غیر قابل قبول بود. چگونه آن همه دوست و رفیق را از دست داده و تنها مانده بودم؟

اما اینجا، در ایالات متحده، استادیکه مسایل دینی تدریس می کند از من خواسته است تا از اسلام بگویم که چگونه دین است. اینجا شاگردان با فهم و دانش دین را می پذیرند، کاملن متفاوتر از ما. زمانیکه برایشان گفتم، گروه های افراطی نماینده گی خوب از اسلام نمی کنند، به فکر کشور خود افتادم که در اوج افراط گرایی می سوزد.

به کودکانیکه صنف هفت بودند و به خود نگاه کردم تا هنوز جرأت نکردم کتاب های دیگر را باز کنم و ببینم چی دارند؟ وقتی به نیویارک رسیدیم، شب را در هوتل ماندیم. زمانیکه الماری را باز کردم درداخل الماری یک کتاب انجیل بود و من حتی جرأت نکردم که بازش کنم. این ریشه به گذشتۀ من داشت که همیشه مانع ما شدند و اجازه ندادند که با موضوعات با دید وسیعتر نگاه کنیم، بقول قرآنکریم، فرصت ندادند که صفت البِرَّ (وسعت دید و ظرفیت) را در خود پرورش بدهیم. ولی اینها از کودکی آزادی فکری و عقیدتی برایشان داده می شود.

 وقتی در مدرسه بودیم استاد می گفت: کتاب های که نویسنده های شان  شیعه اند، را نخوانید زیرا آنها طوری نوشته می شوند که آدم را جذب می کنند و شما باور می کنید و گناهکار می شوید.

چقدر فرخنده ها قربانی خواهند شد؟ در جریان صحبت کردن تمام این ها از ذهنم می گذشتند وافسوس می خوردم.

مهوش عادلی

11 ثور 1403 ه.ش

بیشتر از مجله درواز کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب