اخیراً نشستن سه زن در کنار دریای کوکچه توجه مردم را حداقل در فضای مجازی به خود جلب کرده است. آن سه تن بخاطر از دست دادن عزیزان شان در أثر واژگون شدن موتر حامل آنها به دریای کوکچه، این جمله معروف «به کجا برم شکایت، وطنی که سر ندارد» را باهم ناله میکنند. آیا چنین حادثاتی پیش از این بوقوع پیوسته؟ حداقل چیزی نمیدانیم، یا اینکه در دسترس نیستند. اگر به گذشته نگاه کنیم، هیچگونه روایت و بیان از این دست رویداد ها و رنج ها در دسترس نیست، گویا اینکه دردِ آنها را هم مثل اینها، کسی نشنید و یا هم کسی نبود که آنرا بیان کند. به همینگونه، منطقه درواز در تاریخ خویش شاهد همچون رویدادهای ناگوار بوده است. در باره آن حادثات هم کمتر میدانیم، متأسفانه صرف روایت های شفاهی، آنهم در سینه ها و میان خانواده های مشخص باقی مانده اند. دلیل عمده این همه اتفاقات، نبود راه های حداقل معیاری است. چون تا آنجا که محرر بیاد دارد، تحولی در قسمت توسعه راه ها، هرچند به تناسب آنسوی آمو نیامده است.
سالها قبل، در سفری به ترکیه، کشوریکه شیوه زنده گی مردمش به مراتب متفاوت از مردم افغانستان است، نماز جمعه را با جمعی از دانش آموزان (ذکور و اناث) افغانستان در مسجدی ادا کردیم، که بقول مؤذن این مسجد، آن نخستین روزی بود که تعداد زیادی به مسجد آمده بودند. آن جمع زیاد، حضور دانش آموزان افغانستان بود. قبل از آن، مسجد به این اندازه حضور نمازگزار را تجربه نکرده بود. مسجد کوچک، اما زیبا و طراحی شده با سبک عثمانی. آن قریه سرسبز دارای سرک های پخته کاری شده و محیط خیلی آرام که وضعیت اقتصادی مردم هم خیلی هویدا بود. از حضور مسجد، وانمود میشد که مردم علاقمند امورات دینی خود هم بودند. اما متأسفانه تعداد شان در نماز جمعه بسیار ناچیز بود.
در حالیکه نویسنده این مطلب، تجربه متفاوتر پیرامون این موضوع از افغانستان دارد. در شمال غرب افغانستان، مسجد جامع قلعه نو، مرکز ولایت بادغیس، یک جمع زیاد لحظه شماری میکنند تا نماز عصر را با جماعت برگزار کنند. برخلاف آن قریه در ترکیه، رخ دیگر این حرف آنست که در افغانستان، برای ادای نمازهای جمعه خلق زیاد حضور بهم میرسانند. که اصلاً قابل مقایسه به آنچه در ترکیه دیده بودم؛ نیست. تفاوت تنها در این نبود، بلکه در سبک زنده گی و معیشت زنده گی هم بود. در شهر قلعه نو، تفاوت بسیار محسوس بود. چون این مسجد ممکن با هزینه بسیار بالا در دو طبقه بصورت پخته ساخته شده است، اما در فاصله چند متری آن وضعیت بازار از ناهمگونی اقتصادی حرف میزد. آن کیفیت خوب ساختمان مسجد با کیفیت زنده گی مردم همخوانی نداشت. تصور نمیشد که آن مسجد را مردم ساخته اند؛ چون هنگام خروج از مسجد با دوکان های فرسوده و بسیار قدیمی اطراف مسجد روبرو میشوید. گویا که از یکجا به جای دیگر پرتاب شده اید، تفاوت زمین تا آسمان را حس میکنید. یعنی هیچگونه تناسب میان آن مسجد و آن اقتصاد ضعیف مردم وجود نداشت. در همین سال 1403 ه.ش، یکی از آشنایانم بنابر دلایلی که نزد خودش است، سعی کرد هزینه ساخت یک مسجد را بصورت پخته میسر سازد، تلاشهای وی تا کشورهای دور تر از افغانستان هم رسید. در حالیکه افغانستان، در همین سال فقیر ترین کشور جهان شناخته شد.
تلاش های حاکمان افغانستان برای ساخت و ساز مسجد
با وجود این همه چالش، رهبران این دیار، گویا فکر دیگری در سر داشتند و یا هم دارند. به دلیل اینکه مسجد از جمله شعائر دین مبین اسلام است، ساخت و ساز مساجد در منطقه ما، مورد احترام و دارای پیشینه بسیار طولانی است. اگر دوره های قرین را در نظر بگیریم، در سال 1393 ه.ش، در زمان ریاست جمهوری حامد کرزی، مسجد بزرگ نیمهاعماری که در شهر قندهار در زمان حاکمیت نخست طالبان بنیاد نهاده شده بود، بسر رسانیده شد. در اوایل سال 2001 میلادی یا 1380 ه.ش، یعنی حاکمیت نخست طالبان، حاجی عبدالرحمن، یکی از تاجران در شهر کابل، اقدام به ساخت و ساز مسجد بزرگی میکند که بعد ها در سال 2009 میلادی تکمیل شد و در سال 2012 میلادی توسط رئیس جمهور کرزی افتتاح شد.
در ادامه ساخت و ساز مساجد در کشور، رئیس جمهور پیشین افغانستان، آقای غنی که در 24 اسد سال 1400 ه.ش از کشور فرار کرد، در کارزارهای انتخابات ریاست جمهوری سال 1393 ه.ش خویش با نمادی از قرآنکریم و تسبیح وارد میدان مبارزات انتخاباتی شد. شاید او تصور میکرد که مردم افغانستان بیشتر متوجه این دو خواهند شد، اما در نهایت او با کشورش چی کرد، همه دیدیم. بعداً موصوف در یک اقدام بی پیشینه و در بحبوحه انتخابات ریاست جمهوری افغانستان، در 23 میزان 1398 ه.ش طی جلسه کمیسیون تدارکات ملی، طرح ساخت و ساز 377 محراب مسجد را در 34 ولایت افغانستان مورد تائید قرار داد. علاوه برآن در محفل اختتامیه سمپوزیم بین المللی امام ابوحنیفه (رح) از اعمار سریع 150 محراب مسجد در ولسوالی های کشور خبر داد. این همه توجه بیش از حد به ساخت و ساز مسجد که خودش گاهی مرتکب اشتباهاتی شده بود، و نشنیدن صدای مردم پیرامون زیرساخت های اساسی مملکت، از جمله سرک های حلقوی و سایرین، اغوا کننده بود. آقای غنی در اولین دور ریاست جمهوری اش تأکید کرد که 233 کیلومتر باقی مانده از سرک حلقوی افغانستان که فاریاب را از طریق بادغیس به هرات وصل میکند در کمتر از یکسال (نه ماه) تکمیل شود، که هرگز نشد و آن سرک تا هنوز خامه است و سبب تلفات جانی و مالی زیادی شده است.

بدینگونه، توجه حکام به مصروف سازی ذهنیت مردم به حدی بود که با توجه به ظرفیت رسانه های اجتماعی و مطبوعات و دسترسی مردم به خدمات تلیفونی و انترنتی؛ تصاویر و ویدیوهای زیادی از خرابی سرکها و راه های مهم کشور دست بدست میشد، اما نه بصیرتی بود که ببیند و نه گوش شنوا بود که بشنود. نمونه های بارز آن شاهراه غور-هرات، راه های موصلاتی میان ولسوالی های بدخشان و مرکز این ولایت، بخصوص، درواز، راغستان، که بدون وقفه، هر زمستان رسانه ای میشدند. حالانکه شاید کمترین توجه در قسمت مدیریت، تطبیق، برنامهریزی، و تمویل بودجه برای توسعه راه های مواصلاتی روستایی میشده است. اگر در پهلوی این همه مسجد، توجه به راه های مواصلاتی هم میشد، شاید خسارات جانی و مالی کمتر میبود. به همین دلیل، تنها در زمستان کنونی، تعداد زیادی در راه درواز الی فیض آباد غرق دریای آمو شدند و تاهنوز اجساد آنها پیدا نشده است. آن سه زن نشسته در جوار دریای کوکچه نشان از ناتوانی آنها و مردم محل از بازیافت اجساد مردگان شان و حاکمان افغانستان از نساختن راه های مواصلاتی است. یک وجه مشترک میان این همه، راه های دشوارگذر مواصلاتی هستند که سبب مرگ افراد میشوند.
آنچه از این همه میتوان آموخت، اینست که، راکبین هم قبل از سفر باید متوجه یک سلسله مقررات شوند، از جمله اینکه آیا راننده با تجربه است یا خیر؟ انسان پخته است یا خام؟ در مجموع وزن (راکبین و بار آنها) متناسب به راهیکه میروند، است یا خیر؟ به همین گونه ده ها سوال دیگر که راکبین حق دارند قبل از سفر بپرسند و بدانند. در غیر آن، اگر کمی دقت شود، یک انسان با این همه هزینه هنگفت و زحمات زیاد والدین و جامعه بزرگ میشود، چگونه است که با این همه سادهگی، همچو قطره ایکه در زمین فرو میرود، از دست برود و در لحظه ناپدید شود.
سیداکرم سیدی،
دانشجوی حل منازعه و مطالعات صلح در دانشگاه پنسلوانیای غربی
21/10/1403 ه.ش
