سرزمین آسورا

در دنیای دور، در سرزمینِ به نام آسورا، درخت عظیم و کهنِ به نام دریافت وجود داشت. این درخت هزاران سال عمر کرده بود و در زیر سایه­اش، مردم میتوانستند آرزو های خود را برآورده کنند. اما این آرزوها به قیمت از دست دادن چیزهای ارزشمند در زنده گی بودند.

پسر کوچک به نام بهرام دریک خانواده خوب و مهربان زندگی می کرد. او آرزو داشت پسر ثروتمند و قدرتمند شود. به این دلیل نزد درخت دریافت رفت. وقتی او نزدیک درخت شد.  درخت دریافت با صدای عمیق و ملایم به او گفت: بهرام آیا شما آرزویی دارید؟  آیا شما می دانید که هر چیز بها دارد؟  شما آماده هستید؟

بهرام نخواست فرصت را از دست بدهد، گفت: بلی، من آماده ام و می خواهم یک بچه ثروتمند و قدرتمند شوم.

درخت با آرامی شاخه اش را به سوی بهرام دراز کرد و یک میوه طلایی در دستش گذاشت و گفت:  این میوه را بخور و آرزویت را بگو؛ اما فراموش نکن که هیچ آرزویی بدون هزینه نیست. بهرام میوه را گرفت و با شوق فراوان آن را خورد. همان لحظه، خود را در قصر همچو یک شهزاده یافت، پول بیشمار و ثروت بی پایان به دست آورد و به عنوان یکی از قدرتمند ترین مردان سرزمین شناخته شد. اما کسی با او دوست نمی شد و دوستانش را آهسته آهسته از دست می داد و در نهایت ثروت و قدرت به بهایی از دست دادن محبت و دوستی  خانواده­اش و مردم ساده و فقیر شد که بهرام در بین شان بزرگ شده بود. با گذشت زمان بهرام تنها شد و فهمید که تنها به دنبال آرزو های مادی رفته است و دیگرهیچکس در کنار او نیست. حتی در شب های تاریک، وقتی به قصر مجلل خود نگاه میکرد، احساس تنهایی و بی کسی میکرد. بهرام به یاد درخت (دریافت) افتاد و دوباره به سوی آن رفت. درخت گفت: بهرام آیا فهمیدی حقیقت زنده گی در چیست؟

بهرام با چشمان پر از اشک گفت: من به دنبال چیزهایی رفته بودم  که ارزش نداشتند و حالا فهمیدم من تنها به عشق و دوستی نیاز دارم.

درخت به بهرام لبخندی زد و گفت:

بهرام!

انسان زمانی قدر زندگی و محبت را درک می کند که به رشد و آگهی دست یابد. به همین دلیل من یک فرصت دوباره به تو میدهم. بهرام از درخت خواست تا همه چیز را به حالت اول باز گرداند و درخت این کار را کرد.

بهرام با قلب پر از محبت به دنیایی واقعی برگشت. او به مقام و ارزش انسانها نیز پی برد. از آن روز به بعد، بهرام زندگی­اش را صرف کمک به دیگران کرد و دیگر هرگز به دنبال ثروت و قدرت نبود. او فهمید که گاهی برای یافتن حقیقت باید چیزی را از دست بدهی، اما آنچه که پس از آن به دست می آید بی قیمت است.

فرنگیس حسینی

بیشتر از مجله درواز کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب