ما ننوشته ایم، و کسی بما از اهمیت آن چیزی نگفته و یا هم ممکن فرصت کمتری برای آن مساعد شده باشد. جواب کلی تر اینست که شاید ما عادت نوشتن را نداشته ایم. این همه، برمیگردد به نوشتن و مشق و تمرین در زنده گی ما؛ آنچه که کمتر بوده و یا هم اصلا نیست. از ابتدای زنده گی ام بخاطر دارم که پدرم در قبال تعویذ نوشتن، از مشتری کاغذ هم میگرفت. بعضی اوقات، پارچه از نیم ورق هم پیشوالی بسیار زیاد خوبی بود. در واقع پیشوالی دست مزد کار او بود. آن وقت ها فکر میکردم، آنچه در دنیا کمیاب است؛ همین کاغذ است. بیخبر اینکه کاغذ تنها در درواز کمیاب بود.
در اواخر دهه هفتاد خورشیدی، هنگامیکه مکتب جامرچ پایین، دوباره به فعالیت آغاز کرد، در شمار دیگران، من هم شامل مکتب شدم، در آن هنگام صرف یک کتابچه با نشان دفتر یونیسف سازمان ملل متحد بمن داده شد. یک کتابچه، یک قلم، یک پنسل با اسبابش و کتب همه مضامین با یک تبراق یا دسکول مکتبی. پیش از آن هرگز کتابچه را ندیده بودم؛ اما نوشتن را یاد داشتم. بخاطر اینکه کتابچه ام خراب نشود، هرگز نمیخواستم در آن خط کنم یا خطی بکشم. میخواستم کتابچه ام برای همیش نو و جدید بماند و رنگ قلمم هم خلاص نشود. اما متأسفانه قلمم در راه مکتب گم شد. از دهه هشتاد خورشیدی تا اکنون، مشکل قرطاسیه در سرتاسر افغانستان تا جایی مرفوع گردید، و هرکس به هر اندازۀ که نیاز میداشت، میتوانست بدست بیاورد. اما آنچه کمرنگ باقی ماند و به آن هیچ توجه نشد خودی نوشتن بود. نوشتن در باره هرچیزی؛ بیان مطالب و خواسته ها در قالب متن.
متاسفانه در دوره مکتب هم، خلاقیت بکار نمی رفت و هر از گاهی هم که مقاله می نوشتیم، حتماً در مورد بهار میبود و یا در مورد افغانستان؛ آنهم پر از معلومات ناقص و جا جایی هم کاملاً اشتباه محض بود. کسی اصلاً به نوشتن اهمیت نمیداد و به خود زحمت نمیداد تا بنویسد، و مکتب هم آنرا جدی نمیگرفت. متأسفانه در دوره دانشگاه یک مقاله هم ننوشتم. مثل این که همه به مرض بی تفاوتی مبتلا شده بودند.
در لیسه عالی مکیسپورت، پیتسبرگ، وقتی که وارد مکتب میشوید، آنچه زیاد به چشم میخورد قرطاسیه باب است. ورق های استفاده شده یا نیمه استفاده شده و یا هم کاملا جدید، بحدی بود که در فکر و ذهن متعلم، محصل و کارمندان ادارات آموزشی افغانستان هم نمی گنجد. اصلاً یک شاگرد اهل افغانستان چنین انتظاری به موجودیت حجم زیاد قرطاسیه نمیتواند داشته باشد. آن دلیل دارد که عبارت از نوشتن و اهمیت به آن است. بعضی از کار های شاگردان این مکتب از نظر ما مردم، اصراف هم بودند. آنها پی نمی بردند که در بقیه گوشه های این گیتی چی کمبودی هایی که نیست.
از قدیم مروج بوده است که گویند، بنویس و بنویس تا که شوی خوش نویس یا خط نویس. اما اینجا در دانشگاه پنسلوانیای غربی، آنچه من متوجه شدم، مشق و تمرین نوشتن، حتی در کمپیوتر، بحدی اعظمی صورت میگیرد تا نویسنده مغز خویش را بکار بسته و چیزی های جدیدی را در ذهنش تراوش کند. حتی یک موضوع کوچک را شما باید در قالب متن بیاورید هرچند که میتوانید آنرا به زبان خویش هم ابراز کنید. شاید یکی از فواید نوشتن این باشد که مخلص متن روی ورق حک میشود و از حاشیه پردازی و ضایع شدن منابع جلوگیری بعمل میاید. شاید شما مجبور شوید که دقت بیشتر را از حیث منبع، اعتبار، اهمیت و زیبایی کلام بخرچ بدهید. نوشتن علاوه براینکه شیوۀ از تأمین ارتباط با دیگران است، از این راه میتوان احساسات، درد، ناراحتی، شادی و غم، و ناگفته های ذهن را بیان کرد که سبب انعطاف پذیری بیشتری میگردد. ممکن است نوشتن از شما یک خواننده خوبی بسازد، خلاقیت را در وجود شما رشد دهد و در نتیجه باعث تغییر در زنده گی شما بگردد.
اساساً نوشتن، فرصت فکر کردن و اندیشیدن را هم مهیا میسازد. شما را وامیدارد تا با دقت و سنجیده کلمات را بکار ببرید. از قدیم نوشتن خاطرات و بیان عاطفه و احساسات مروج بوده است. حالا هم همان جایگاه را دارد، البته نه در کشور ما، بلکه بیرون از افغانستان. در جوامع توسعه یافته کودکان را بگونه های مختلف حتی با استفاده از کمپیوتر هم وامیدارند که بنویسند. از بیان مسایل ساده آغاز میکنند و بعدتر روش های بهتر بیان موضوعات را یاد میگیرند. آنها آزادی و اختیار را به خود کودکان میدهند، تا آنها فرصت فکر کردن و به چالش کشیدن موضوعات را از طریق سوال پرسیدن، داشته باشند. بگونه مثال، وقتی شما موضوعی را مطرح میکنید که حقایقی بیشماری در آن نهفته است، اما چون شیوۀ بیان آن را بنا بر دلایلی نمیدانید، اثرگذاری آن بمراتب کمتر میشود. در مقابل وقتی می بینید که همصنفی شما همان مطالب را بیان میکند؛ نسبت به کلام شما او واقعیت ها را کمتر آورده است، اما شیوه توضیح و تشریح او، آن کمی و کاستی را رژد و هموار میسازد.
وقتی پدرم در کابل مدتی را با ما زنده گی کرد، از امکانات مثل کتاب، ورق و وسایر فناوری حیرت زده شده بود، و افسوس به آن گذشته خودش میکرد که در دوره آنها نبودند. با استفاده از فرصتی که داشته بود، تفسیر نمونه را در کتابچه ایکه از خود داشت، دست نویس کرده بود. باری از وی پرسیدم، چرا این را نوشته ای؟ پاسخ داد که عادتم شده است و شاید روزی کسی و یا مخصوصاً فرزندانم آنرا بخوانند.
از این همه تجارب معلوم میگردد که نوشتن از طریق مشق و تمرین، رفته رفته به یک عادت تبدیل میشود، آنچه در جامعه ما با آنکه مروج نیست، متأسفانه هرروز جایگاه خویش را نیز از دست میدهد. اما اگر روزی توسعه هم یابد، صرف از همین طریق خواهد بود.
خانواده ها از طریق تهیه قرطاسیه و ایجاد انگیزه در وجود کودکان میتوانند این اندیشه را در کودکان تقویت کنند. این کار سرمایه زیادی نیاز ندارد. کافیست کمی توجه شود، اطفال بخودی خود در این راه قدم میگذارند. آنها به توجه والدین و بزرگتر ها ارج می نهند. هنگامیکه جد و جهد شان دیده شود، تشویق شده، سعی بیشتر بخرچ می دهند تا بدرخشند، و خود ارادیت را در وجود خویش بهبود می بخشند.
سیداکرم سیدی،
دانشجوی حل منازعه و مطالعات صلح در دانشگاه پنسلوانیای غربی
