زنان اینسوی آمو

زنان گه گاهی به آن سوی آمو خیره، خیره می نگرستند و گاه در خیالات خویش، خود را درآن سو می دیدند. به زنان می نگرستند که بلند حرف زدن را عیب نمی دانستند و گاه هم به تماشای سرک زیبا که موترها یکی پی دیگر عبور می کردند، می نشستند. زنان که خود بلند حرف زدن را نیاموخته بودند؛ از اطفال می خواستند تا صدا زنند؛ چون کنجکاو می شدند تا بدانند که زنان آنسو چگونه اند؟ اطفال به درخواست زنان صدا می کردند:
خاله کا رَمِی؟
نُومت چیست؟

رعنا و طوطی گک

رعنا: فکر می کنم انسان ها به خوبی تو فکر می کنند. ببین! اینجا برایت نان می دهند و از تو خوب مراقبت می کنند.
طوطی: من می توانم برای خود نان پیدا کنم، کافیست از اینجا رهایم کرده، برایم آزادی بدهند. به پیش مادر و پدر بروم و با آنها آزادانه زندگی کنم.
رعنا: تو مادر و پدر هم داری؟