داستان های کودکانه


kids

ملی بس های مکتب

همتا پیش مادرش رفت و گفت: مادر! مادر! امروز کاکا موتروان گفت: اگر مادر و پدرت با مسؤل کودستان صحبت کنند و بگویند که همتا خیلی علاقمند است که مثل خواهرش کودکستان برود؛ مسؤول کودکستان حتماً قبول می کند.

بیشتر

درخت طلسم شده

بلاخره دریک شب تاریک با چراغ قوی و کوله ‌پشتی راهی جنگل شد. جنگل تاریک و ترسناک بود، اما علی با قلبی پر از شجاعت پیش می‌رفت. بعد از دو ساعت پیاده‌ روی، بالاخره درخت کهن را دید.

بیشتر

خرگوش کوچک و جاده پر از سنگ‌

نیکو کمی فکر کرد و تصمیم گرفت که به توصیه ‌ی پرنده عمل کند. اولین قدمش را برداشته و با دقت از سنگ‌های کوچک‌ عبور کرد. گاهی بر روی سنگ ‌ها لغزید؛ اما دوباره بلند شد و ادامه داد. هر قدم که می ‌برداشت، احساس می‌ کرد که به هدفش نزدیک ‌تر می‌شود.

بیشتر

بچه های نترس

باران طاها و دوستانش را خیلی تَر و تیره کرد؛ اما بچه ها از رفتن به آن مخروبه واهِمه داشتند؛ زیرا بارها شنیده بودند که در داخل آن مخروبه یک چیزی ترسناک شبیه حیوانات وحشی وجود دارد. هیچ کس تا هنوز جرأت نکرده بود که به آنجا برود. ولی باران اطفال را مجبور کرد که…

بیشتر

کتاب های غمگین

اُرهان هم گفته های هیلین را نزد دوستانش تصدیق کرد؛ اما این هم نتوانست تأثیر چندانی بالای طاها، عرفان و محمد داشته باشد. همه آمدند و تلویزیون را روشن کردند و مشغول دیدن کارتونی تایُو شدند. بچه ها گاه گاهی به کارهای تایُو و دوستانش می خندیدند و گاهی هم جگر خون می شدند تا…

بیشتر

Something went wrong. Please refresh the page and/or try again.


توجه!

در صورتیکه لازم میدانید تا فرزند شما زبان فارسی را از طریق ویدیو ها تمرین بیشتر نماید، به این صفحه مراجعه کنید و پیوسته محتویات جدیدی را در خدمت فرزندان تان قرار دهید.

این چینل یوتیوب حاوی معلومات در ابعاد مختلف به ز بان فارسی برای اطفال میباشد.