مثل آن «چرا «که در میان همۀ نوجوانان، فقط من را پیدا میکرد تا برای مقبول ترین دختر مکتب که همه برایش نامه مینوشتند و گل و تحفه میفرستادند، حتی » لا» هم ننویسم.
Tag Archives: آموزش
نیمه دوم روز
پرسید: چی کار میکنی؟
گفتم: هیچ، نان چاشت میخورم. صبح مکتبم دیر شده بود، سیر نشده بودم. چندین کار خانگی هم دارم.
گفت: مواشی و حیوانات زیاد می چرند. سرِ زمین هم کسی نیست. حیف است زحمات به فنا بروند.
