هنگامی که آمودریا در بالاترین مسیر خود در میان کوهها که عموماً از شرق به غرب میگذرد، ناگهان به سمت شمال میچرخد، پس از طی مسافتی طولانی، توسط رشته کوه درواز به سمت جنوب میپیچد. زمینی که بین این رشته و آمودریا قرار دارد، نسبتاً منزوی است. و قبل از ضمیمه شدن به امارت بخارا در سال 1878، درواز خود تقریباً همیشه استقلال خود را حفظ کرده بود، همانطور که نویسندگان روسی پیش از انقلاب خاطرنشان کردند.
بر خلاف نظری که درواز در قلمرو حاکم بخارا آمده است. عبدالله خان بارتولد، با اشاره به فتح بدخشان توسط امیر در سال 1584 میلادی، بر این عقیده است که مناطق صعب العبور درواز و کاراتگین مستقل از ازبک ها باقی مانده اند. با اشاره به گزارش های مورخ قرن هفدهم، محمود بن ولی می نویسد:
تنها در سال 1047 [8-1637] قلعه ختلان قلعه خمب [کلای خمب]، شهر اصلی درواز، تابع ازبک ها شد. رئیس ازبک ها باقی اتالیق، از اصل اویرات بود. شاه غریب حاکم [درواز] کشته شد و سرش به بخارا فرستاده شد. به جای او، آشکارا به عنوان رعیت، برادرش شاه قرغیز، که از کودکی در دربار ازبک [در بلخ] زندگی می کرد، منصوب شد.
شاه قرغیز در بسیاری از برجسته ترین صفحات تاریخ درواز حضور دارد. به طور خاص، او را بنیانگذار پایتخت جدید درواز، قلعه خمب، در اوایل قرن هفدهم (1606-1606) می دانند. پایتخت قبلاً در 6.5 کیلومتری شمال شرقی قلعه خمب واقع شده بود. بنابراین به نظر می رسد در اینجا یک تناقض اساسی با تاریخی که بارتولد برای به سلطنت رسیدن شاه قرغیز (1637-1637) داده است، وجود دارد. با وجود این، از نظر اکثر نویسندگان، در واقع در زمان سلطنت شاه قرغیز بود که دروازه اهمیت بیشتری پیدا کرد. کوزنتسوف معتقد بود که در مراحل اولیه کاراتگین، وخش، روشان، شغنان و واخان همگی متعلق به شاه قرغیز بودند. از وضعیت درواز در زمان جانشینان شاه قرغیز اطلاع چندانی در دست نیست. به گفته کوزنتسوف، پس از شاه قرقیز، کشور به مدت 60 سال توسط برادرزاده او محمود شاه اداره شد.
در آن زمان بدخشان، واخان و شغنان از درواز جدا شدند و توسط شاهان خود اداره می شدند. از آن زمان به بعد، واخان و شغنان، بسته به اینکه کدام خانات در آن زمان قوی تر بود، یا به بدخشان یا درواز خراج می دادند و سالانه هدایایی برای خان قوقند می فرستادند.
عملاً هیچ چیز از هیچ جانشین دیگری مشخص نیست.
در آغاز قرن نوزدهم، درواز هنوز به عنوان یک دولت نسبتاً قوی تلقی می شد. در دهه های 1820 و 1830، قلمروهای قراتگین و درواز تحت حاکمیت درواز متحد شدند. به گفته لیتوینوف، تلاش های حاکم بدخشان، مراد بیگ، برای فتح درواز در دهه 1830 ناموفق بود و منجر به حملات متعدد درواز شد. در واقع، حاکم درواز ارتش قابل توجهی (حداقل در مقایسه با نیروهای همسایگان ضعیف تر خود) داشت. اما پس از فتح قراتگین توسط خان قوقند، مدعلی (محمد علی، 1822-42)، نیروهای او به رهبری محمد شریف در سال 1839 علیه درواز حرکت کردند. سلطان محمود از درواز شکست را پذیرفت.
اما بلافاصله پس از آن، درواز استقلال خود را باز یافت. بر اساس منابع، درواز در زمان حکومت اسماعیل شاه (1845-1863)، نه تنها قراتگین و شغنان را تحت حمای خود قرار داد، بلکه کولاب و حصار را، هرچند برای مدت کوتاهی، مجبور به پرداخت خراج کرد. اگرچه این مدت طولانی دوام نیاورد؛ و در زمستان 8-1877 ارتش امیر بخارا بر درواز تسلط یافت. در این زمان، آخرین فرمانروای درواز، شه سراج الدین، تنها قلعه خمب، ونج، یزغلام و قلمرو املاکدارس را در اختیار داشت یعنی کرانه چپ پنج تا خواهان.
منبع: ترجمه شده از کتاب تاریخ تمدن ها در آسیای میانه، بخش آموزشی، علمی و فرهنگی سازمان ملل متحد
UNESCO – United Nations Educational, Scientific and Cultural. 2003. History of Civilizations of Central Asia. Paris: Ages Arti Grafiche, Turin (Italy)
یادداشت:
در لینک زیر نمایی از پایتخت شاه نشین درواز، قلعه خمب (امروزه در خاک تاجیکیستان) و نسی (امروزه در خاک افغانستان) که توسط رود پنج (دریای آمو) تقسیم گردیده اند، به تصویر کشیده شده اند. بر بنیاد مستندی از زنده گی نامه آدینه هاشم، هنرمند معروف تاجیکیستان، امروز که ما دو مردم شده ایم، از همین رود آب حیات می نوشیم و آن گنهکار نیست.
