مناطقی که امروز به نام «درواز» یاد میشود، تا قبل از سال ۱۸۹۵م قلمروی مستقل و شاهنشین بود. با معاهدهی سرحدی سال ۱۸۹۵ میان روسیهی تزاری و بریتانیا که در آن دریای آمو مرز دو طرف تعیین شد، درواز تجزیه گردید و فقط قسمت چپ ساحل دریای پنج متعلق به قلمرو افغانستان شناخته شد. هنگامی که امیر عبدالرحمان خان با خانوادهاش در سمرقند و بخارا در تبعید به سر میبرد، شاهان و شاهزادهگان درواز توسط امیر مظفرخان-پادشاه منغتی بخارا به فرغانه تبعید شدند. آشنایی دو خانواده شاهی در همین هنگام و در سمرقند صورت گرفت. روایت است که هر دو طرف عهد کرده بودند که هر کدام به سلطنت افغانستان دست یافت، حکومت را بین خود تقسیم کنند. اما وقتی امیر عبدالرحمان حکومتش را در کابل برپا کرد، به عهد خود وفا نکرد. ولی اندکی دیرتر – در زمان حکومت امیر امانالله خان – یک شاهزاده از خاندان شاهان درواز توانست خود را تا مدارج بلند حکومتی همچون وزیر خارجه، وزیر دفاع و نایبالسلطنتی افغانستان بالا بکشد. آن شاهزاده که بخت سیاسی یارش بود، همان محمدولیخان دروازی است که بعدها محمد نادرخان زندانی و اعدامش کرد (نگاه شود به «بدخشان در تاریخ» نوشتهی صاحبنظر مرادی).

درواز افغانستان اکنون پنج ولسوالی است: ماه مَی، نسی، شُکَی، کوفآب و خواهان. این پنج ولسوالی در کرانهی رود آمو موقعیت دارند و هر پنج ولسوالی با درواز بدخشان تاجیکستان هممرز میباشند. شاید هیچ بخش افغانستان به اندازهی این بخش کشور محروم و گرفتار بلا و آفت نباشد. درواز تافتهی جدابافته در بدنهی بدخشان است که رابطهاش به دلیل دشوارگذری اکثراً با بخشهای دیگر بدخشان قطع است.
سفر کردن از فیضآباد، مرکز ولایت بدخشان، تا دوردستترین بخش افغانستان آسانتر و کمهزینهتر است تا از فیضآباد به درواز. مثلاً مسافری از فیضآباد تا هرات نهایتش به دو هزار افغانی کرایه موتر نیاز دارد، اما یک دروازی، از فیضآباد تا شروع درواز (اگر از مسیر اشکاشم-شغنان سفر کند) مبلغ ۳۰۰۰ تا ۴۰۰۰ هزار افغانی کرایهی موتر میپردازد؛ یعنی چیزی حدود قیمت تکت هواپیما هنگام سفر از ولایتی به ولایت دیگر کشور. تازه، با پرداخت این هزینه، مطمین نیست سالم و زنده به خانهاش برسد. این امتیاز هم فقط از آن کسانی است که تابستان سفر میکنند. در زمستان این چانس میسر نیست.
تهیه مواد غذایی، البسه و دیگر مواد مورد نیاز هم کاری است همیشه سخت و طاقتفرسا. هر دروازی، برای خریدن فرش، برنج، روغن، کفش، لباس و دیگر ضروریات زندهگی مجبور است هر سال به ولایت کندز سفر کند. هر دروازی (اگر پولی در کیسه داشته باشد) مواد لازم را از کندز تهیه میکند و به دست باربری میدهد. بعد مواد مورد ضرورت (خدا کند یک بوجی برنج باشد یا چند توپ تکه، هرچه باشد و هر اندازهای که باشد) از شیرخان بندر میگذرد و با عبور از وسط چند شهر بزرگ تاجیکستان به درواز میرسد. پول کرایه انتقال مواد از مسیر کندز-تاجیکستان تقریباً دو برابر پول خریدش میشود. انتقال مواد خوراکی، مواد ساختمانی و بقیه اشیای مورد نیاز از داخل بدخشان به دروازها همچنان از محالات است.
جالب است همه بدانند که مردم درواز افغانستان، گاهی برای رفتن به منطقهی خود نیاز به ویزا و پاسپورت دارند. یک دروازی، باید از قنسلگری تاجیکستان مقیم فیضآباد، ویزا دریافت کند. بعد از دریافت ویزا، باید از فیضآباد برود تخار و از تخار برود کندز و همینطور از شیرخان بندر عبور کرده بایست سه ولایت تاجیکستان را دوره بزند تا برسد به یکی از ولسوالیهای درواز: نسی. حالا اگر باشندهی ولسوالی نسی باشد که خوب، در غیر آن یک روز دیگر وقت میگیرد تا به ولسوالی و قریهی خود برسد. از امتیاز ویزا و پاسپورت هم کسانی برخوردار اند که در کیسه مبلغی داشته باشند. آنانی که کیسهیشان تهی است و آه در بساطشان نیست، مجبور و محکوماند از هزار کوه، کمر و کوتل پرخطر عبور کنند تا به ده خود برسند. اگر مسیر فیضآباد-درواز قیرریزی شود، نهایتش شش ساعت راه موتر است. تا چند سال پیش که جادهی خاکی را مردم با بیل و کلنگ اندکی هموار کردند، حداقل هفت روز سفر فرسایشی پیاده در کار بود تا مسافری از درواز به فیضآباد برسد.
درواز را «زندان حضرت سلیمان» میگفتند. دلیل مسما کردن درواز به این اسم، راههای دشوارگذر آن است. درواز مانند یک دالان است که فقط دو سر: ورودی و خروجی دارد. درهای طویل که اگر از سمت شرق داخل شوید، در ولسوالی چاهآب ولایت تخار بیرون میشوید و اگر از سمت غرب داخل شوید در شهرستان شغنان بدخشان. از طرف شمال درواز دریای آمو، خاک تاجیکستان است. غرب درواز کوهی است تسخیرناپذیر. برای رسیدن به فیضآباد فقط همین دو مسیر است که آن هم در فصل زمستان دشوارگذر و گاه غیرممکن میشود. برای همین، وقتی یک باشندهی درواز برای تحصیل به یکی از شهرهای کشور میآید، حداقل از دانشگاه فارغ شده بعد به خانه برمیگردد؛ زیرا نمیتواند هر ماه یا هر وقت که میل داشته باشد، به درواز سفر کند.
افزون بر این تقدیر پست، حالا بلای ویرانگر طالب هم از یخن مردم درواز گرفته است. حدود یک سال قبل چیزی حدود هفت نفر طالب در ولسوالی نسی درواز جنگ با دولت را شروع کردند. بیتوجهی دولت نسبت به امنیت این بخش کشور، سبب شد که طالبان هر روز قوت بیشتر بگیرند و گاه و ناگاه با حملهای جان مردم ملکی و نیروهای دولتی را بستانند. حالا آن هفت نفر تعدادشان به بیشتر از هشتاد نفر رسیده است. قلمرو خود را گسترش داده و تقریباً ادارهی نسی را از دست دولت خارج ساختهاند. اکنون فقط ساختمان ولسوالی نسی پیش دولت است، دیگر قریههای ولسوالی متعلق به طالبان است: مالیه میگیرند، راه مردم را بستهاند و برای هیچکس اجازه رفتوآمد نمیدهند.
تسخیر نسی به معنای تسخیر کل دروازها است. ولسوالی نسی مرکز و بازار کل درواز است. مرکز شاهان درواز همین ولسوالی نسی بوده و بعد از آن تا تقسیمبندیهای اخیر نیز مرکز کل دروازها بود. این ولسوالی با ناحیهی درواز ولایت بدخشان خودمختار تاجیکستان هممرز است. پل نسی دومین پل دوستی میان افغانستان و تاجیکستان دانسته میشود که در سال ۲۰۰۴ افتتاح شد. قبلاً، یک روز در هفته، پل بالای دریای آمو در ولسوالی نسی، بین درواز افغانستان و درواز تاجیکستان برای یک روز به روی مردم محل باز میشد و مردم هر دو طرف از بازار مشترک تاجیکستان استفاده میکردند. مردم محل چیزهای خرد و ریزه مورد ضرورتشان را از همین بازار مشترک که در ولسوالی نسی موقعیت دارد، تهیه میکردند. در آن بازار مشترک مردم دو طرف مرز محصولات یکدیگر را تبادله و یا خرید و فروش میکردند. اما پل و بازار مشترک به دلیل تهدیدهای امنیتی از هفت ماه بدین سو بسته است. وقتی طالب نسی را در اختیار داشته باشد، کل درواز را در اختیار دارد.
در پنج ولسوالی درواز فقط یک درمانگاه با امکانات اولیه وجود دارد که در همین ولسوالی نسی فعالیت داشت. داکتران این شفاخانه هم تاجیکستانیها بودند. این داکتران بعد از جشن نوروز، از ترس طالبان و ویروس کرونا دیگر سر کار خود برنگشتند. حالا مردم دستشان از همان یک بازار کوچک که آن هم به لطف دولت تاجیکستان فراهم شده بود و یک شفاخانه که آن نیز از برکت حضور داکتران تاجیکستانی عرضهی خدمات میکرد، کوتاه شده است. چیز مهم دیگر حضور و فعالیت مثمر موسسهی آقاخان و دیگر موسسات در زمینه صحت، معارف، زراعت و دیگر بخشها است که ادامه تهدیدهای امنیتی این را قطع خواهد کرد.
فاصلهی مردم دو درواز به اندازهی فاصلهی مردم دو طرف دریای کابل است. برای همین جنگ و ناامنی در یک طرف، طرف دیگر را متاثر میسازد. در جنگ یک ماه قبل میان نیروهای دولتی و طالبان، گلولههای راکت طالبان به یکی از قریههای درواز تاجیکستان اصابت کرد که به مکتب، مسجد و خانههای مسکونی مردم محل و همچنان سیستم آبرسانیشان آسیب رساند. در پیوند به این دولت تاجیکستان طی نامهای رسمی به حکومت محلی بدخشان، نمایندهگی سیاسی وزارت خارجه افغانستان، خواهان جلوگیری از تکرار چنین رویدادها در خاک تاجیکستان شد، اما تا هنوز اقدامات و اهتمامات بنیادی و قاطع از جانب افغانستان در مورد درواز اتخاذ نشده است. دولت تاجیکستان به دلیل نگرانی و بیاعتمادی به امنیت، در مرز مشترک با افغانستان محدودیتیهای زیادی را وضع کرده است که این محدودیتها بیشتر از همه بر مردم درواز افغانستان ضرر وارد میکند.
خدمات اجتماعی دولت فعلی برای مردم درواز بسیار پایین است. داشتن درمانگاه، برق و جاده، نیاز اولیه و ابتدایی مردم است که ندارند. چند کیلو متر جادهی خام را مردم خودشان از روش حشر به مرحلهی بهرهبرداری رسانیدهاند. در درواز هیچ رادیو، تلوزیون، نشریه و سایت خبری فعالیت ندارد که این وضع فلاکتبار را گزارش کند تا به گوش مسوولان برسد.
وقتی پل میان درواز تاجیکستان و افغانستان بسته باشد و امنیت برقرار نباشد، به این معنا است که انتقال مواد غذایی و دیگر ضروریات روزانه به درواز ناممکن است. اکنون که مرزها بسته است و تاجیکستان اجازه رفتوآمد نمیدهد، مرگ ناشی از قحطی مردم پنج ولسوالی را تهدید میکند. تنها امتیازی که از زندهگی در افغانستان نصیب مردم درواز شده بود، امنیت بود. حالا این مهم هم از آنان ستانده شده است. مردم برای اینکه به کشت و زراعت خود رسیدهگی کنند، به امنیت نیاز دارند. به گفتهی مردم محل به دلیل بسته بودن بازارهای مشترک و پلهای دوستی میان دو درواز، مواد خوراکی و دیگر مایحتاج روزانه مردم به کلی تمام شده است. مردم خواهان یکطرفه کردن جنگ درواز و باز کردن دوبارهی پلهای دوستی میان تاجیکستان و افغانستان هستند تا از خطر مرگ ناشی از قحطی جلوگیری شود.
حبیب حمیدزاده
17 ثور 1399 خورشیدی
منبع: روزنامه هشت صبح
