قسمت اول
در هر جامعه ای، کهن سالان، ناگفته های زیادی از دل جامعه دارند. مادر کلان من هم مثل صندوقچه روایت های ناگفته از دل جامعه دوران خودش است. چشمان، گوش ها و وجدانی که وقایع را دید و شنید و فهمید، اما هرگز فرصت بیان آن برایش مساعد نشد، تا از آنها عبرتی گرفته شود. انسان های زیاد همینگونه نگفتند و رفتند.
مثل همیشه نشسته ام و به قصه های بی بی جانم گوش می کنم، او خیلی ضعیف شده است، حتی دنیا را تار می بیند. اما تا هنوز قصه های شیرینش زمزمه دلنوازی است که زیبا و دلنشین مانده؛ گه گاهی از پشت تلفن هم به قصه هایش گوش می دهیم، لذت می بریم و گاه می خندیم و گاه افسوس می خوریم.
قصه های بی بی جانم گاهی بیانگر فضای دوستانه و دل صاف است؛ اما بعضی اوقات تلخ و ناسازگار می شوند که هر دلی را به درد می آورد.
وی میگوید: موی های سپید من روزی سیاه بودند. اما گذر زمان مو های سیاه را سپید کرد، و جوانی من با درد گرسنه خوابیدن فرزندانم و از دست دادن آنها گذشت که عاملش اقتصاد ضعیف و نبود دسترسی به امکانات اولیه صحی بود. بی تردید که این دو قاتل فرزندانم بودند.
در گذشته ها، شرایط اقتصادی ضیق و تنگ بود، آن هم بسیار زیاد. زندگی مردم سخت بود، حتی نان کافی برای زنده ماندن نبود. بخاطرم میاید، بعضی اوقات، ما ویا یکی از همسایه ها که کمی آرد مُشِنگ و باقلی می یافتیم، انتظار می کشیدیم که شب برسد، تا در خفا و تاریکی تنور کنیم، آن هم تیل یافت نمی شد که الکین یا شیطانک (شیطان چراغک) را روشن کنیم. سیه چراغ روشن میکردیم؛ هرچند عمر سیه چراغ زیاد نبود، با ترس و لرز تنور می کردیم که کسی خبر نشود، تا خود و فرزندان خویش گرسنه نمانیم.
او ادامه می دهد که، ما شب های زیاد را با شکم تهی و گرسنه به خواب رفته ایم. امکانات زنده گی به حدی کم و دست نارس بودند که هنگام خواب اگر از پهلو به پهلوی دیگر تکان میخوردی، سر و صدای غَشَه (کاه میده ناشده) در زیر نمد (نوعی از فرش دست ساخت از پشم گوسفند) خواب را از چشمان مان می ربود، صدا تولید می کردند و به خواب نمی ماندند. علاوه برآن، مخصوصاً در زمستان، فضای کافی برای خواب کردن هم نداشتیم همه در یک مکان گشاده بنام (سیه خانه) بودند که هم آشپزخانه بود و هم مهمان خانه، هم جای خواب همه اعضای خانواده، بشمول حیوانات خانواده گی مثل مرغ ها، بز و بُوچه، گوسفند و بره، گاو و گوساله و اسپ و خر. مرغ ها بشمول بره و بوچه به این دلیل خوشبخت بودند که چَله (خوابگاه) آنها جداگانه و نسبتاً گرمتر بود. این سیه خانه نسبتاً بزرگ و سربسته، صرف یک دریچه در قسمت بالایی سقف خانه داشت. همه زنده جانها داخل این سیه خانه از آن مستفید میشدند.
مهوش عادلی
