تاریخ درواز – به روایت کشککی

راهنمای قطغن و بدخشان

یعنی مخلص سفرنامه 1301 هجری شمسی سپه سالارغازی سردار

محمد نادر خان وزیر حربیه

مرتبه جناب

مولوی برهان الدین خان کشککی

اول جدی  سنه 1302

در مطبع سنگی وزارت حربیه بدارالسلطنه کابل طبعه گردید

مقدمه:

کتاب رهنمای قطغن و بدخشان اثر مولوی برهان الدین خان کشککی میباشد. او دراین کتاب به موضوعات مختلف پرداخته است که توجه ما منحصر به زیر فصل «تاریخ درواز» اختصاص می­یابد. این کتاب در اول جدی، سال 1302 هـ.ش در مطبع سنگی وزرات حربیه بدارالسلطنه کابل، مصادف با زمان حکومت امان الله خان چاپ گردیده است.

این کتاب دربرگیرنده رویدادها، اتفاقات و نابرابری­های میباشد که در سراسر درواز در این مقطع زمانی بوقوع پیوسته اند. سخن از کسانی به میان می آید که نقش کلیدی در امنیت و شرایط این منطقه داشته اند. در این کتاب با شرایط اقتصادی و اجتماعی مردم درواز، کشمکش­های بین الحکومتی کابل و بخارا و یا هم اینسوی و آنسوی دریای پنج رو به رو می شویم که هر یک به نفع خویش بر این منطقه سلطه یافته اند. نگارش تاریخ درواز به شیوه قدیمی­تر انجام شده و طبع گردیده است.

قسمت اول

در زمان قدیم شاه محمود خان کلان و حکمران درواز بود. می گویند از اولاد سکندر است در زمانیکه امیر مغفور ضیا و الملته والدین بطرف سمرقند می رفت. چند نفر از ملازمان او، از راه درواز (صفحه، 356) عازم سمرقند شده بودند، شاه محمود خان عزت داری آنها را کرده و تحفه نیز برای امیر صاحب بصحابت آنها فرستاده بود، چندی بعد امیر مظفر شاه بخارا بالای درواز لشکرکشی نمود و شاه محمود را شکست داده  و درواز را تصرف کرد و شاه محمود و شاه افضل خان هر دو برادر از طرف سرغیلان گریختند و از آنجا رفت و آمد با میرضیاءالملته والدین در سمرقند می نمودند و رابطه دوستی او در آنجا با میر صاحب مستحکم ترشد، زمانیکه ضیاء والدین باردیگر بر سریر سلطنت کابل تکیه گزین شد شاه محمود خان را از سرغیلان خواست و مصارف راه از برایش فرستاد؛ چون بآستان بوسی رسید او را اعزاز بسیار فرمود و هدایت بخواستن عیال هایش کرده و دوازده هزار روپیه برای مصارف با راه آمدن عیال های او از راه مزار شریف فرستاد- وجه مذکور را در مزار شریف سردار محمد علی خان ضبط نمود و خودش هم از امیر صاحب بغی کرده و خیال گرفتن را نموده، لشکر های ترکستان را با خود متفق ساخت و آغاز شورش را نمود تا آنکه به پاداش (صفحه، 357) عمل خود رسیده و لشکر های او شکست خورد و خود او فرار ملک ادبار گردید وضیاءالملته والدین برای انتظام ملک ترکستان رونق افزای مزارشریف شد از غارت شدن وجه که برای مصارف عیال های شاه محمود خان فرستاده بود خبر شده بعد از آن دوازده هزار روپیه دیگر فرستاد که عیال های شاه محمود و پسران و برادرزاده گانش به کابل آمدند. و از برای هر کدام آنها تنخواه لایق و مخارج زیاد مقرر و مرحمت فرموده به همین جا به کابل قیام داشتند و شاه محمود خان و شاه افضل خان برادرش بعد از چند سال در کابل فوت شده و تنخواه شان برای شاه عبدالله خان پسر او و برادرانش مقرر گردید و در اواخر سلطنت امیرضیاء الملته  والدین چون حد بخشی دولتین انگریز و روس و افغانستان در سرحدات کرده می شد و مناصفه علاقه درواز با اینطرف دریا تعلق بدولت افغانستان گرفت و میرصفرعلی نام در آن وقت از طرف شاه بخارا بدرواز حاکم بود- شاه بخارا حاکم خود را از آنجا موقوف نمود و میرصفرعلی به بخارا رفت (صفحه، 358).

و جرنیل تاج محمدخان افسرنظامی بدخشان را از طرف ضیاء الملته والدین هدایت رسید که درواز را تصرف نماید. جرنیل مذکور اولاً معتبرین شانرا خواسته و استمالت داده نام نویس آنها را بحضور ارسال نمود که از برای شان خلعت و بنام آنها فرمان دلجویی ارسال شود و مالیات شان بقرار سررشتۀ که پادشاه بخارا به آنها داشت گرفته، اضافه ستانی نکنند. اولاً مطابق احکام معمول داشته و بعد از آن صلاح و صواب دید چنان نمود که افسقال عید احمد خان قوم مغل ترک ساکن ارگوی بدخشان و افسقال قربان محمد ساکن غرمی جرم بدخشان را با چهارصد نفر سوار و پیاده قوم بدخشی بزیر دستی آنها فرستاد که درواز را تصرف شوند.

نامبردگان که با نفری اهلجاری به طرف درواز رفتند، مردم درواز سرکشی نکرده آنها را راه دادند تا دوسال همان دو نفر، حکومت درواز را کرده و نفری زیر دست خود را بطور تهانه در لب دریا به قشلاق های درواز گماشته بودند که حفاظت نمایند تا از آنطرف دریا از تعلقۀ بخارا و روسی به کسی (صفحه، 359) دست درازی نکنند و افسقال قربان خان در کوف و عید محمد خان در نسی و کریم خان قریغ ترک ساکن درائیم در شکی نشسته حکومت می کردند و میرنصرت الله بیگ از قوم صفرعلی حاکم سابقۀ درواز بعد از رفتن صفرعلی در وطن خود که درواز است آمد. و سابق از خوف صفرعلی آمده نمی توانست- اقوام درواز نامبرده را از سبب اتیئکه مبرخیل شان بود اکرام می کردند و صاحب اعتبار بود و در ابتداء متابعت حکام را می کرد. در اخیر بستگی مردم با او زیاد شد و فوج داران از او بستاندی شده شکایت به جرنیل نوشتند و جرنیل چند نفر افسقال های درواز را خواسته کیفیت را از آنها پرسید، آنها نیز تصدیق قول حکام را کردند، بعد از آن جرنیل مذکور میرزا غلام حیدرخان کوتحواله دار و میردادخان حواله دار را با یک پهره سوار و یک پهره پیاده به بهانه جمع آوری مالیات مقرر درواز نموده و پنهانی آنها را دانسته کرد که نصرت الله بیگ را به حکمت عملی به فیض آباد بیارند، و اگر ممکن نشد او را دستگیر نمایند. اینها که رفتند نصرت الله بیگ ازین معنی واقف شده (صفحه، 360) و پنج صد نفر نوکر پیشهء درواز را با معتبرین آن و کلانتران قوم به طرف خود گردانیده اختیار سرکشی نموده بود و فوجداران مذکور را با نفری شان کامل دستگیر کرده انتظار آمدن پهره نظامی را داشته بکمین بودند. انها را که رسیدند نیز گرفتار و محبوس نمودند و اسلحه و اسباب شان را تاراج ساختند و راه را مسدود کردند که کسی خبر به فیض آباد نبرد، لکن قاضی لطیف نام دروازی  خفیه این کیفیت را در فیض آباد رسانید و جرنیل تاج محمد خان از برای دوره به منجان برآمده و میان رحیم خان کرنیل را قایم مقام گذاشته بود کرنیل فوراً اطلاع به طرف جرنیل فرستاد و از راه واپس گشته با شش تولی و دو توپ و دو طرب رساله روانه درواز شد و به پنج شب در قشلاق نشر تعلقه کوف رسید و نصرت الله بیگ با پنج شش هزار نفر دروازی در کوف از برای مقابله آماده نشسته بود و نه شب اول یک تولی را بطور شبخون بالای نفری شان که به این طرف دریای کوف بود مقرر نموده و از آنطرف چیزی نفری به مقابله (صفحه،361) آمده بودند با هم مقابله شدند شش نفر از آنها مقتول و شش دیگر محبوس شده، باقی گریختند.

و از سپاهی ها کسی کشته نشد و فردا نظامی ازینطرف دریا و مردم درواز به آنطرف مقابل شده، مقدمه کردند سی چهل نفر از آنطرف مقتول و مجروح شده و یک نفر سپاهی از اینطرف بقتل رسید و دو نفر زخمی شد و نصرت الله بیگ و لشکر او شکست خوردند و خود نصرت الله بیگ بجانب حصار بخارا گریخت.

قبل از این جرنیل از فیض آباد پادشاه خان نام را که از اقوام شاه سابقه درواز و ساکن زرد بود خط به نام حاکم شغنان داده مقرر داشته بود که اهل جاری شغنان را با خود گرفته از راه لب دریا هجوم به درواز برد نامبرده، در همین روز که نصرت الله بیگ به کوف مقدمه داشت از آنطرف به نسی رسیده و بندی ها را کاملاً خلاص نموده بود و از آن طرف در کوف همراه نفری خلاص شده گی نزد جرنیل رسیده و از جانب بندیها نیز جرنیل را خاطر جمعی حاصل آمد، که زنده و سالم واصل گردیدند و مردم درواز همگی به سلام آمده و از گذشته (صفحه، 362) تائب و از آینده امن خواسته سورسات برای خوراکه نظامی و غیره تا مدت دو ماه متواتراً می رسانیدند تا آنکه انتظام لازمه جرنیل را کامل نموده و تعلقات نصرت الله بیگ و بعضی مفسدین را جمع نموده تحویل میگزین سرکازی کرد و خود او مراجعت به فیض آباد کرده سه تولی از نظامی را با سه نفر کپطان در آنجا بطور تهانه مقرر نمود، بدین قرار که یک تولی در خواهان و یک تولی در نسی و دو پهره در کوف و چهار پهره در شکی و دو پهره در مایَ مَی و دو پهره در جامرس بالا و شاه صمد خان لهوگردی را حاکم مقرر نمود و چهارسال حاکمی کرد و بعد از آن استغاثه مردم درواز و از دست نفری نظامی به کابل رسید و شاه صمدخان را به کابل خواستند و ایشیک آقاسی شهسوار خان به طور ممیز مقرر شد.

9 ماه به درواز هم ممیز و هم حاکم بود و بعد از آن نائیب غلام ساکن روستاق حاکم درواز مقررشد و پس از موقونی او محمد سعید خان قندهاری بارکزائی مقرر گردید؛ اما سال را (صفحه، 363) کامل نکرده بود که از حضور امیر شهید عبدالله خان پسر شاه محمود خان شاه سابقه درواز به حکومت آنجا سر فراز گردید.

و دیگر برادران و برادرزادگان او را نیز منصب ها در نظام و در ملک مرحمت کرد، چنانچه آقای محمد ولی خان پسر عم عبدالله خان به حضور امیر شهید، امیر مجیب الله خان سرکرده، غلام بچه گان خاص مقرر بود و در او اهل سلطنت امانیه به رتبۀ جرنیلی به عنوان رئیس سفارت فوق العاده افغانیه عمالک متمدنه جهت ابلاغ پیامات و خواهشات اعلاحضرت معظم غازی مفتخر گردیده، بعد از رجعت کامیابانۀ خویش در کابل زمام مهم وزارت خارجیه را بدست گرفت.

محمد اکلیل خان پسرعم او برگد نظامی و عبدالحمید خان پسر شاه عبدالله خان کرنیل نظامی و نداالقیاس چهار نفر از خاندان مذکور به مرتبۀ کپطانی و جمعداری و دیگر خدمات متفرقه مقررند و شاه عبدالله خان هفده سال حاکم درواز بود و فوجدار آن از جملۀ پسران و بردارزادگان خود مقرر می نمود ودر سنه 1299 شمسی مردم درواز از دست او بدار الحکومۀ خان آباد و قطغن (صفحه، 364) استغانۀ سردار محمد اکبرخان نائب الحکومه نمودند و شاه عبدالله خان را خواسته از درواز موقوف و به عوضش عزیز الله خان محمد زائی پسر سردار حبیب الله خان قندهاری را مقرر کرد، یک سال نامبرده حکومت درواز را نموده و بعد از آن عطا محمد خان مقرر گردید، قاضی عبداللطیف خان دروازی که خبر بغاوت نصرت الله بیگ درواز را به جبرنیل تاج محمد خان رسانیده بود.

امیر ضیاء الملت والدین او را به حضور خواسته به خلعت و تنخواه سرفراز ساخت و در حکومت درواز یک فرقۀ را که نوکر پیشه می گویند و از قدیم پیشۀ آنها ملازمت است که به حضور حکام خدمت می کنند و از دیگر تکالیف معاف میباشند و در هر قشلاق خانه داری نوکر پیشه مشخص و معلوم بوده تقریباً در همه، درواز پنجصد نفر نوکر خواهند بود (صفحه،365).

رونوشت از کتاب رهنمایی قطغن و بدخشان، ­از صفحه 356 تا 365.

بیشتر از مجله درواز کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب