طاها با علاقمندی زیاد چشمان خودرا به کارتونی های تولید شده به زبان های خارجی دوخته است. او حتی نمیداند که باید چی چیزی را بیاموزد بلکه آن همه محتوای دیجیتلی و کتبی را از دید سرگرمی می بیند. با درنظرداشت دسترسی به امکانات بهتر، از جمله دست دوم، سعی کردم، مواد لازم را برایش تهیه بدارم. از جمله اوراق بزرگتر و تخته همرای لوازمش.
من خاطرم جمع بود که او براحتی میتواند زبان محلی را، اینجا در امریکا بیاموزد، حالانکه او از همین لحظه بهتر از مادر عمل میکند. آنعده از کلماتی را که آموخته است، بسیار خوب تلفظ میکند و حتی مفاهیم آنها را میداند. ما پیوسته تلاش کرده ایم که همیشه همرایش فارسی صحبت کنیم، تا مبادا فرصت دسترسی به یک زبان دیگر از دست بدهد. مادرش وقت مشخص برای آموزش زبان اختصاص داد، لیکن طوریکه هویداست، طفل از مادر و پدر نمی آموزد یا ما نتوانستیم. شاید آنچه امروز در مقابل اطفال اعمال نمیشود، جبر و اکراه است.
برعکس، هر روز او از دنیایی دور میشود که ما او را به آنطرف کش میکنیم. بطور مثال هنگام نوشتن حروف الفبا در تخته، او آنها را با «نی» گفتن پاک میکند و اصرار میورزد که حروف انگلیسی را بنویسم، من هم تلاش میکنم که به او بیاموزانم. هردو اصرار میکنیم و ادامه میدهیم، اما او از فشار حداکثری خویش که همان چیغ زدن است استفاده میکند و مرا مجبور به پاک کردن حروف فارسی و نوشتن حروف انگلیسی میکند. وقتیکه در ورق های کوچک به اندازه کف دست، حروف الفبا را می نویسیم، او که پیش از این، آنها را می شناخت و تلفظ میکرد، حالا آنها را با استفاده از حروف الفبای انگلیسی میشناسد. هنگامیکه برایش حروف الفبا را می نویسم مخالفت نشان میدهد و برعکس نوعی از همدلی و همگرایی با حروف زبان انگلیسی نشان میدهد و با شوق برای هریک از حروف انگلیسی، کلماتی را که از یوتیوب آموخته است، بکار می برد. دیگر اینکه اگر من زبان نوشتاری را در کمیپوتر از انگلیسی به فارسی تغیر بدهم، او بخودی خود، عکس العمل جدی نشان میدهد و خواهان تغیر فوری آن به زبان انگلیسی است. هنگامیکه آن را تغیر میدهم، به حروف انگلیسی و ارقام عربی (معروف به انگلیسی) روی خوش نشان میدهد و باز شدن پیشانی اش، به معنای نادیده گرفتن آنچه والدینش برای آینده او میخواهند؛ میباشد. در حقیقت آنچه ما برای او خوب تصور میکنیم و حتی در حد یک فرصت می بینیم، به او دیگر معنایی ندارد، شاید هم روزی توجه کند، که خدا میداند.
مثال طاها و والدینش بسیار شبیه نوجوانان و والدین دروازی است که بصورت مشخص از فرزند میخواهند در رشته مشخص تحصیل کند. حالانکه دنیای هردو بسیار زیاد متفاوت هستند، مثل جهان فارسی و انگلیسی برای طاها و والدینش. جهانیکه هریک از طرفین فهم مشخص خودرا از آن دارند. نمونه دیگر آنست که پدر و مادر در مقابل فرزند قرار میگیرند و از او میخواهند که حتمی داکتر، انجینیر و یا عالم دین شود. بیخبر از آنکه فرزند شان دنیای دیگر، هرچند مجازی به خود ساخته است و غرق آنست. این حالت سبب میشود که فرزند نه تنها با والدین که با خواسته های خودش نیز در پیوند به رسیدن و یا نه رسیدن به آنها در منازعه مبتلا گردد که نتیجه آن صرف هدر رفتن انرژی، وقت و عمر فرزند میشود که آن همه لحظات گرانبها بدون داشتن هدف مشخص، نیست میشوند.
همینکه طاها برای خواسته هایش مبارزه میکند، و حتی به ما، برای 30 دقیقه اجازه نمیدهد که از تلویزیون استفاده کنیم، ممکن به مفهوم احترام گذاشتن به خواسته هایش از جانب والدین هم باشد، و آنچه هویداست اینکه او یاد گرفته برای آرزوها و خواسته هایش جد و جهد بیشتر نماید تا به آن برسد، همانگونه که بار ها مؤفق شده است. اگر او فرهنگ و دنیای فکری والدین را از دست میدهد، شاید در مقابل شیوه زنده گی در محیط جدید را می آموزد و اعتماد به نفس خودرا پرورش میدهد، و این سبب امیدواری و توجه به دنیای فکری والدینش خواهد شد. ممکن یکی از خوبترین پیشنهاد آن باشد که والدین سعی کنند فرزند را از طریق عملکرد خویش بفهمانند که از او چی میخواهند، چون اطفال بیشتر به اعمال والدین می بینند تا حرف آنها.
سیداکرم سیدی،
دانشجوی حل منازعه و مطالعات صلح در دانشگاه پنسلوانیای غربی
