شیر گفت: بیا به پولیس زنگ بزنیم. خرس قبول کرد و به پولیس زنگ زدند و گفتند: در خانه موش پیدا شده.
گرگان که مسئول نظم جنگل بودند گفتند: به قضیه شما رسیده گی می شود.
شیر گفت: بیا به پولیس زنگ بزنیم. خرس قبول کرد و به پولیس زنگ زدند و گفتند: در خانه موش پیدا شده.
گرگان که مسئول نظم جنگل بودند گفتند: به قضیه شما رسیده گی می شود.
رعنا: فکر می کنم انسان ها به خوبی تو فکر می کنند. ببین! اینجا برایت نان می دهند و از تو خوب مراقبت می کنند.
طوطی: من می توانم برای خود نان پیدا کنم، کافیست از اینجا رهایم کرده، برایم آزادی بدهند. به پیش مادر و پدر بروم و با آنها آزادانه زندگی کنم.
رعنا: تو مادر و پدر هم داری؟
چرا آفتاب جان من هم کمک کردن را دوست دارم. خا درست است؛ ولی از تو یک چیز می خواهم هر صبح از همان دور خود را به من نشان بده؛ چون من پشتت ضیق می شوم.
آفتاب! تو می دانی که من هیچ دوست ندارم تا همرایش بازی کنم و یگان وقت خیلی خسته می شوم.
بگذار نان بخورم بعدن از کار های امروزم برایت قصه می کنم. مادر جان! تشکر از اینکه برایم نان آوردی. هومن سهم پلتینو را در کاسه اش داد تا او هم بخورد و سیر شود. بعد از آنکه نان تمام شد هومن گفت: پلتینو بیا برایت قصه بگویم. مه امروز مکتب رفته بودم و با معلم و دوستانم کاری گروه انجام دادیم. تو می دانی، مکتب مان خیلی زیباست.
حالا وقت خواب است و تو باید کتابت را بخوانی! طاها کتابش را گرفت و به تصویر هایش نگاه کرد تا اینکه به خواب رفت.
طاها از آن به بعد هر شب کتابش را ورق می زند و به تصویر های زیبا نگاه می کند تا اینکه به خواب می رود. او با دوست نو خود خیلی خوشحال است.
طاها با مومه اش همیشه مشوره می کند. مومه جان! من بیرون بروم؟ مومه اش هم می گوید: درست است برو! یا انجام بده! ولی زیاد در بیرون نباش؛ چون تو باید نوشته کنی، قصه بخوانی، کارتون ببینی، نان بخوری و خواب کنی.
در خانه ی تِیتُک یک سگ است. او ریکس نام دارد. خیلی با ادب است، او همیشه آرام نشسته و به کسی ضرر نمی رساند و از خانه آنها محافظت می کند. ریکس نمی گذارد کسی به خانه و اموال آنها به چشم چپ نگاه کند.
رعنا که از شخصیت داکتر خوشش آمده بود، با چشمان کوچک آبی اش لُق لُق به چشمان داکتر نگاه میکرد و با دقت به حرف های داکتر گوش می داد. نظم و پاکی معاینه خانه و کمک کردن او به دیگران برای رعنا خوشایند بود
متاسفانه خانم اسپ هم گفت: بچهی طاووس در وقت نان کارتون نمی بیند. آقای زاغ دو پای داشت، دوی دیگه هم قرض کرد و پیش دوست قدیمی اش آقای خر رفت تا از زبان او در مورد بچه اش بشنود.
تلیفون را گرفت و در گوگل نوشته کرد که چارتمبون چیست؟ اما گوگل هیچ چیز نیاورد. باز نوشته کرد در کجا زندگی می کند؛ ولی گوگل هیچ معلومات نیاورد. طاها افسرد شد واقعن این چی است و چرا گوگل نمی داند که چارتمبون چیست؟
نقش من چیست؟
.مجله درواز در مراحل اولیه خویش قرار دارد، با ارسال محتویات ارزشمند، شما میتوانید نقش بهتری در
.رسیدن به اهداف آن ایفا کنید
در صورتیکه لازم میدانید تا فرزند شما زبان فارسی را از طریق ویدیو ها تمرین بیشتر نماید، به این صفحه مراجعه کنید و پیوسته محتویات جدیدی را در خدمت فرزندان تان قرار دهید.