سرنوشت ما همه دست کسان غلطیده است
روزهای خوب مان گبر هیولا بلعیده است
لحظه های شادمان اندر بیابان خام شد
خاطر ما جمع خوبان از شما رنجیده است
بس که ما را در بیابان های سوزان سوختید
مهرتان ای ناکسان از دیده ها افتیده است
ما جوانانیم و دیگر نیستیم در بند کس
چون بسا درس عظیم نسل جوان بگرفته است
طعمه گشتیم دست هر کس با هزاران قیل وقال
نسل نو این دم سزای هر خطا بگرفته است
سر نوشت این و آن باشد به دست خود یقین
چون که آن شاه زمان گویا سخن بگزیده است
پند ما را گوش کن دیگر فریبش را مخور
نسل ما راه نجات خویش را بگزیده است
این حسینی در غروب تلخ گفتا این چنین
راه دانش بسته اند، یا این قلم بشکسته است
4/1/1403
