مغموم دروازی

در یکی از تئاترهای شهر بخارا دوشیزه‌ای روسی را دید که با هنرنمایی‌ها و حرکات دل‌فریب و وسوسه‌انگیز مشغول رقص و پایکوبی است. شاعر دروازی دلباخته او شد و بدون در نظر داشت مقررات متحجر آن روزگاران که روسیه تزاری بر آسیا میانه مقرر داشته بود طی همان محفل خامه به دست گرفت و شعری در ستایش این دوشیزه روسی سرود

خوشقدم خواجه پژمان

آقای پژمان خود را در کنار بیدل و حافظ گرفت و با هم نشینی بزرگان زبان فارسی، شعر خواند و غزل سرود.
به این ترتیب وارد دنیایی شعر و آهنگ شد و اشعار حضرت حافظ را با صدای زیبا و نوای گرم قشقارچه اش نواخت،