Category Archives: شعر و ادب
دریا به قدر ثانیه دلتنگ من نبود
دریا به قدر ثانیه دلتنگ من نبود
دریا بهار را، شبِ مهتاب را ربود
دریا امیدهای مرا سوختانده تا _
سیگار گشته دود شوم دود دود دود
قهوهای تلخ
قهوهای تلخ مرا یاد تو میاندازد
بازهم دل به خیالات تو میپردازد
و کنون ثانیههایم رد پا بگرفتست
و به این رفتن تو دل همهرا میبازد
او سابه سیه برقع شه بالا کُنَمی
او سابه سیه برقع شه بالا کُنَمی
وَعشوه گریش دلکمه شیدا کُنَمی
بسیارگفتم که کم کن این قهقه را
پیش همگی خودکشه رسوا کنمی
رفتن علیا وامی
امغلک دلمه عجب رفتن علیا وامی
بی بری آن گل خوشبو و زیبا وامی
برخیال لب لعلی حیاتم گل سرخ
ای لب لعل حیاتم رخ زیبا وامی
