دومین سالگرد مجله درواز

مجله درواز، وارد دومین سال فعالیت خویش شد و دومین سالگرد تاسیس خویش را تجلیل کرد. این مجله که فراهم سازی عرصه برای نشر آثار و دست نوشته های جوانان و بزرگان، تقویت بنیه های علمی و اجتماعی درواز، ترویج دانش پژوهی اجتماعی، تقویت سواد و دانش عمومی، و توسعه سطح زندگی اجتماعی با توجه به سطح سواد امروز را از اهداف و رسالت خویش عنوان نموده، از تکثرگرایی و تنوع افکار میان مردم این دیار حمایت میکند.

خرگوش کوچک و جاده پر از سنگ‌

نیکو کمی فکر کرد و تصمیم گرفت که به توصیه ‌ی پرنده عمل کند. اولین قدمش را برداشته و با دقت از سنگ‌های کوچک‌ عبور کرد. گاهی بر روی سنگ ‌ها لغزید؛ اما دوباره بلند شد و ادامه داد. هر قدم که می ‌برداشت، احساس می‌ کرد که به هدفش نزدیک ‌تر می‌شود.

بچه های نترس

باران طاها و دوستانش را خیلی تَر و تیره کرد؛ اما بچه ها از رفتن به آن مخروبه واهِمه داشتند؛ زیرا بارها شنیده بودند که در داخل آن مخروبه یک چیزی ترسناک شبیه حیوانات وحشی وجود دارد. هیچ کس تا هنوز جرأت نکرده بود که به آنجا برود. ولی باران اطفال را مجبور کرد که در مورد آن جای وحشتناک هم فکر کنند.

نورالله قیومی، کارآفرین و برنامه نویس: قدم در جهان تکنالوژی جذاب است

یکی از فرصت های خوب که در این رشته است، این است که امکان کار در سطح بین المللی بسیار زیاد است، محدود به یک مکان نیست و در ابتدا درآمد مناسب می توانید داشته باشید. یکی دیگر از فرصت های خوب این است که پیشرفت سریع می توانید داشته باشید. در حدود شش ماه تا یک سال، یک جوان می تواند در این رشته، یک برنامه نویس مؤفق شود و به درآمد برسد.

قصه­ های آچه ام: در درواز قدیم، نوروز چگونه تجلیل می­شد؟

نوروز نقش گسترده ای در بافت اجتماعی، همدلی و همیاری مردم درواز داشته است و نیاز مبرم شمرده میشود که به هدف بهبود کیفیت زندگی و آینده فرزندان شان، به شیوه های گوناگون به بهسازی این هدیه الهی سعی بورزند. هرچند تجلیل از جشن نوروز مختص به منطقه درواز نمی شود بلکه همانگونه که در تاریخ خودش عامل نفس تازه میان مردمان سرزمین های وسیع بوده، همچنان عالمگیر مانده است.

زن تکه ای از بهشت در روی زمین

زن تنها یک واژه نیست؛ بلکه دنیایی از احساس، صبوری و قدرت در قلب است. او میتواند در یک نگاه، هزاران حرف ناگفته را بگوید و در یک لبخند، امید را به جان های خسته ببخشد، دستانش گرمایی آرامش اند، نگاهش سرشار از مهربانی، و حضورش امنیت بی بدیل.

راه درواز، محشرگاه مردمش

وقتی چشم هایم را باز کردم، دنیا را تار و تیره دیدم، ندانستم چگونه از موتر افتادم. مردی را نیز دیدم که دراز کشیده بود، او نیز با ما بود. او را از قبل می شناختم، مردی خوب و مهربان بود. وی در جریان لول خوردن موتر، از موتر به بیرون افتید و موتر از رویش گذشت و جان خودرا از دست داد. آخرین جملات فاطمه در گوشم زمزمه می شد، مادر! مرا محکم بگیر. محکم! ولی دیگر نبود که محکم بگیرمش. چشم هایم به دریا دوخته شده بودند، شاید کسی به دادم برسد.

در گفتگو با محمد اولیا جلالی؛ دروازی های خارج، صدای مردم باشند

بهترین کاریکه (دروازی های خارج) برای مردم می توانند، صدای مردم را در رسانه های منطقه و فرا منطقه بلند کنند. این حداقل کاری است که این ها می توانند انجام بدهند.

سرزمین آسورا

بهرام نخواست فرصت را از دست بدهد، گفت: بلی، من آماده ام و می خواهم یک بچه ثروتمند و قدرتمند شوم.
درخت با آرامی شاخه اش را به سوی بهرام دراز کرد و یک میوه طلایی در دستش گذاشت و گفت: این میوه را بخور و آرزویت را بگو؛ اما فراموش نکن

عاشقانه

با آواز بلند مادرم «بخیز که باید به گاوا کَه ببری!» از جا بلند شدم. پیش خود گفتم: «یک دقه خوابت نمی مانند!» با حالت خواب آلود، در حالی که در دستانم بوجی پر از کاه بود، به جای رفتم که آنجا حیوانات خانگی را نگهداری می کردیم. کاه را بین سه گاو و یک خر تقسیم کردم اما نمی دانستم تا چه حد عدالت را رعایت کرده ام.