نوروز نقش گسترده ای در بافت اجتماعی، همدلی و همیاری مردم درواز داشته است و نیاز مبرم شمرده میشود که به هدف بهبود کیفیت زندگی و آینده فرزندان شان، به شیوه های گوناگون به بهسازی این هدیه الهی سعی بورزند. هرچند تجلیل از جشن نوروز مختص به منطقه درواز نمی شود بلکه همانگونه که در تاریخ خودش عامل نفس تازه میان مردمان سرزمین های وسیع بوده، همچنان عالمگیر مانده است.
Tag Archives: جامعه
راه درواز، محشرگاه مردمش
وقتی چشم هایم را باز کردم، دنیا را تار و تیره دیدم، ندانستم چگونه از موتر افتادم. مردی را نیز دیدم که دراز کشیده بود، او نیز با ما بود. او را از قبل می شناختم، مردی خوب و مهربان بود. وی در جریان لول خوردن موتر، از موتر به بیرون افتید و موتر از رویش گذشت و جان خودرا از دست داد. آخرین جملات فاطمه در گوشم زمزمه می شد، مادر! مرا محکم بگیر. محکم! ولی دیگر نبود که محکم بگیرمش. چشم هایم به دریا دوخته شده بودند، شاید کسی به دادم برسد.
در گفتگو با محمد اولیا جلالی؛ دروازی های خارج، صدای مردم باشند
بهترین کاریکه (دروازی های خارج) برای مردم می توانند، صدای مردم را در رسانه های منطقه و فرا منطقه بلند کنند. این حداقل کاری است که این ها می توانند انجام بدهند.
آنچه ماند؛ حسرت بود
آن معلم لیسه نسوان شورابک در فیض آباد که بورسیه تحصیلی در خارج از افغانستان را بدست آورده بود، هم شاید به مقصد نرسید. ولی آن حس مؤفقیت و آرزوی بلند او برای متعلمین مکتب شورابک فیض آباد، بسیار امیدوار کننده بود.
در پهلوی این همه مسجد، کاش سرک هم ساخته میشد
تفاوت تنها در این نبود، بلکه در سبک زنده گی و معیشت زنده گی هم بود. در شهر قلعه نو، تفاوت بسیار محسوس بود. چون این مسجد ممکن با هزینه بسیار بالا در دو طبقه بصورت پخته ساخته شده است، اما در فاصله چند متری آن وضعیت بازار از ناهمگونی اقتصادی حرف میزد. آن کیفیت خوب ساختمان مسجد با کیفیت زنده گی مردم همخوانی نداشت. تصور نمیشد که آن مسجد را مردم ساخته اند؛ چون هنگام خروج از مسجد با دوکان های فرسوده و بسیار قدیمی اطراف مسجد روبرو میشوید. گویا که از یکجا به جای دیگر پرتاب شده اید.
شهریکه یک دین و سه خطیب داشت
از قضای روزگار کسیکه زاده همین شهر بود و علاقمند شده بود تا از مناسک و عبادت مسلمانان بیشتر بداند، میخواست که حین نماز جمعه در مسجد حضور یافته از نزدیک شاهد ادای نماز جمعه مردم باشد. جالب اینکه نمیدانستیم موصوف را به کدام مسجد ببریم؟.
مشقت های زنده گی درواز – نمیدانستم یخچال چیست؟
از قریه تنها دوشک و کمپل می آوردند و بالشت را بار اضافی می پنداشتند. شب وقتی کار را تمام می کردیم، فقط دست هایمان را می شستیم و نان می خوردیم و با دست و روی پر از خاک می رفتیم و زود می خوابیدیم؛ صبح تاریک که هنوز ستاره ها و مهتاب به استقبال خورشید ایستاده نشده بودند، صدای کاکایم بلند می شد
گفتگو با توریالی سیدی: دختران مأیوس نباشند، زمان ساکن نمی ماند.
نخستین مهمان برنامه مکتب، توریالی سیدی است. جوانی که در کانکور سال 1399 شمسی، درجه چهارم را اخذ نمود و در رشته طب وارد دانشگاه کابل شد و بعد از مدت کوتاه از طریق بورسیه تحصیلی به کشور ایران سفر کرد. پیامش به دخترانیکه از مکتب و دانشگاه مانده اند، اینست که مأیوس نباشند، زمان ساکن نمی ماند.
آنچه برایم گفت
سوال مارتا، سریعاً ذهن مرا به افغانستان برد. در هرلحظه به یاد آنهمه هست و بود افغانستان رفتم که در یک چشم زدن ناپدید و گویی مثل قطره آب در زمین فرو رفتند. او گفت: در خوب ترین حالت، جنگ منفور است.
موجودیت آب و برق؛ یعنی که عید داریم
اما خوبتر از همه عبور موترها از آن سوی آمو بود که روشنی اش از پنجره می گذشت و داخل اطاق را برای چند ثانیه روشن می ساخت، و من کودکانه آرزو می کردم تا روزی موتر را از نزدیک ببینم.
