چرا عادت نوشتن نداریم؟

در لیسه عالی مکیسپورت، پیتسبرگ، وقتی که وارد مکتب میشوید، آنچه زیاد به چشم میخورد قرطاسیه باب است. ورق های استفاده شده یا نیمه استفاده شده و یا هم کاملا جدید، بحدی بود که در فکر و ذهن متعلم، محصل و کارمندان ادارات آموزشی افغانستان هم نمی گنجد. اصلاً یک شاگرد اهل افغانستان چنین انتظاری به موجودیت حجم زیاد قرطاسیه نمیتواند داشته باشد. آن دلیل دارد که عبارت از نوشتن و اهمیت به آن است.

اکبرشاه دروازی

استاد اکبرشاه دروازی، یکی از چهره‌های برجسته موسیقی محلی و فرهنگی ولایت بدخشان، در سال ۱۳۲۶ خورشیدی در ولسوالی مایمی، زادگاه عشق و هنر، دیده به جهان گشود. او از همان سال‌های نخستین زندگی، با فضای روح‌نواز طبیعت، زمزمهٔ کوهستان و آواز دلنشین مردم خویش پیوندی عمیق برقرار کرد.

دومین سالگرد مجله درواز

مجله درواز، وارد دومین سال فعالیت خویش شد و دومین سالگرد تاسیس خویش را تجلیل کرد. این مجله که فراهم سازی عرصه برای نشر آثار و دست نوشته های جوانان و بزرگان، تقویت بنیه های علمی و اجتماعی درواز، ترویج دانش پژوهی اجتماعی، تقویت سواد و دانش عمومی، و توسعه سطح زندگی اجتماعی با توجه به سطح سواد امروز را از اهداف و رسالت خویش عنوان نموده، از تکثرگرایی و تنوع افکار میان مردم این دیار حمایت میکند.

قصه­ های آچه ام: در درواز قدیم، نوروز چگونه تجلیل می­شد؟

نوروز نقش گسترده ای در بافت اجتماعی، همدلی و همیاری مردم درواز داشته است و نیاز مبرم شمرده میشود که به هدف بهبود کیفیت زندگی و آینده فرزندان شان، به شیوه های گوناگون به بهسازی این هدیه الهی سعی بورزند. هرچند تجلیل از جشن نوروز مختص به منطقه درواز نمی شود بلکه همانگونه که در تاریخ خودش عامل نفس تازه میان مردمان سرزمین های وسیع بوده، همچنان عالمگیر مانده است.

راه درواز، محشرگاه مردمش

وقتی چشم هایم را باز کردم، دنیا را تار و تیره دیدم، ندانستم چگونه از موتر افتادم. مردی را نیز دیدم که دراز کشیده بود، او نیز با ما بود. او را از قبل می شناختم، مردی خوب و مهربان بود. وی در جریان لول خوردن موتر، از موتر به بیرون افتید و موتر از رویش گذشت و جان خودرا از دست داد. آخرین جملات فاطمه در گوشم زمزمه می شد، مادر! مرا محکم بگیر. محکم! ولی دیگر نبود که محکم بگیرمش. چشم هایم به دریا دوخته شده بودند، شاید کسی به دادم برسد.

در گفتگو با محمد اولیا جلالی؛ دروازی های خارج، صدای مردم باشند

بهترین کاریکه (دروازی های خارج) برای مردم می توانند، صدای مردم را در رسانه های منطقه و فرا منطقه بلند کنند. این حداقل کاری است که این ها می توانند انجام بدهند.

آنچه ماند؛ حسرت بود

آن معلم لیسه نسوان شورابک در فیض آباد که بورسیه تحصیلی در خارج از افغانستان را بدست آورده بود، هم شاید به مقصد نرسید. ولی آن حس مؤفقیت و آرزوی بلند او برای متعلمین مکتب شورابک فیض آباد، بسیار امیدوار کننده بود.

در پهلوی این همه مسجد، کاش سرک هم ساخته میشد

تفاوت تنها در این نبود، بلکه در سبک زنده گی و معیشت زنده گی هم بود. در شهر قلعه نو، تفاوت بسیار محسوس بود. چون این مسجد ممکن با هزینه بسیار بالا در دو طبقه بصورت پخته ساخته شده است، اما در فاصله چند متری آن وضعیت بازار از ناهمگونی اقتصادی حرف میزد. آن کیفیت خوب ساختمان مسجد با کیفیت زنده گی مردم همخوانی نداشت. تصور نمیشد که آن مسجد را مردم ساخته اند؛ چون هنگام خروج از مسجد با دوکان های فرسوده و بسیار قدیمی اطراف مسجد روبرو میشوید. گویا که از یکجا به جای دیگر پرتاب شده اید.

شهریکه یک دین و سه خطیب داشت

از قضای روزگار کسیکه زاده همین شهر بود و علاقمند شده بود تا از مناسک و عبادت مسلمانان بیشتر بداند، میخواست که حین نماز جمعه در مسجد حضور یافته از نزدیک شاهد ادای نماز جمعه مردم باشد. جالب اینکه نمیدانستیم موصوف را به کدام مسجد ببریم؟.

مشقت های زنده گی درواز – نمیدانستم یخچال چیست؟

از قریه تنها دوشک و کمپل می آوردند و بالشت را بار اضافی می پنداشتند. شب وقتی کار را تمام می کردیم، فقط دست هایمان را می شستیم و نان می خوردیم و با دست و روی پر از خاک می رفتیم و زود می خوابیدیم؛ صبح تاریک که هنوز ستاره ها و مهتاب به استقبال خورشید ایستاده نشده بودند، صدای کاکایم بلند می شد