هرچه بهانه میکردم، او قبول نمی کرد. از اینکه جاروب در دستش بود، من هم فهمیده بودم که او اصلا کاری با حیوانات و باغ و مکتب من ندارد، مقصد او چیزی دیگریست.
هرچه بهانه میکردم، او قبول نمی کرد. از اینکه جاروب در دستش بود، من هم فهمیده بودم که او اصلا کاری با حیوانات و باغ و مکتب من ندارد، مقصد او چیزی دیگریست.