در دوران قدیم در منطقه از درواز قبیله ای زندگی می کرد. مرد های آن قبیله بر خلاف دیگر مرد ها کار زنان را انجام می دادند. مرد ها نان و غذا پخته می کردند، لباس می دوختند و لباس می شستند. زن ها در بیرون کار می کردند، زراعت می کردند، تعمیر جور می کردند و معماری می کردند. مردها بسیار راحت و راحت طلب شده بودند؛ اما زن ها کار سخت و مشکل را انجام می دادند و راحت نبودند. همیشه در رنج و درد بودند.
این قانون از صد سال پیش در آنجا رواج داشت، یعنی از زمانیکه یک مرد راحت طلب ریاست آن قبیله را به ارث برده بود و قانون گذاشته شد. او به این عقیده بود که مردها نباید در بیرون از خانه کار بکنند، زن ها برای خدمت مردها آفریده شده اند. او یک راحت طلب افراطی و مرد سالار بود. به مرد ها دستور می داد شما فقط خوش بگذرانید، زن ها کار بکنند. از آن زمان به بعد مردها در آرامش، و زن ها در رنج و درد زندگی می کردند.
یک روز مردها از منطقه خود بیرون رفته بودند. زن ها همه گی جمع شدند تا در باره مشکلات خود صحبت کنند. هر کس بلند می شد از زندگی سخت و پر از رنج خود صحبت می کرد، گریه می کرد و از زندگی خود بیزاری می جست. یکی از آنها که از همه ای شان داناتر بود گفت: با این گریه و ناله هیچ مشکلی حل نمی شود. باید کاری انجام بدهید تا زندگی تان تغییر کند و گفت: با اینکه مردها کار خانه را انجام می دهند؛ اما چندان آگاهی در باره آن کار ها ندارند و به مشورت ما آن کار را انجام می دهند. آن زن پیشنهاد کرد اول: زمانیکه مرد خمیر می کند، شما باید آرد بِیز او را تر کنید تا آرد به زحمت بِیخته شود. دوم: در خمیر آنها نمک زیاد بندازید تا نان آن ها خورده نشود. سوم: لباس های خود را زیاد کثیف و چرب کنید تا به زحمت پاک شود. همه زن ها قبول کردند.
مردها از محفل خود برگشتند و آنها که می خواستند خمیر کنند، شروع به آرد بِیزی کردند اما هر چه کوشش می کرداند آرد پایین نمی آمد و به زحمت توانستند کمی آرد ببیزند. لباس که می شستند از دست زیاد چرب بود به آسانی پاک نمی شدند. نان پخته می شد، نان شان از بس که زیاد شور بود خوردن نمی شد. این وضعیت چندین روز ادامه پیدا کرد. مردها بسیار به زحمت افتاده بودند. یک روز در جایی جمع شدند. از کار ها شان بسیار گلایه کردند. آنها گفتند: کار ما بسیار مشکل شده است، ما از کار خانه برنمیاییم و باید کار بیرون را بگیریم، به زور هم که شده وگرنه از گرسنگی می میریم. دست ها همه پاره شدند اما کار به آسانی انجام نمی شود. همه شان قبول کردند از بس زیاد زحمت دیده بودند.
شب هر مرد به زن خود می گفت: شما از بسیار وقتی است که زحمت زیاد می کشید حالا بس است شما کار خانه را بگیرید و ما کار بیرون خانه را بگیریم. زن ها قبول نمی کردند، ناز می کردند و مرد ها به زحمت آن ها را راضی کردند و کار بیرون را گرفتند. زن ها از آن زمان به بعد کار راحت که از اول به آنها تعلق داشت را گرفتند و مرد ها کار که از اول به آنها تعلق داشت را گرفتند.
از آن زمان به بعد در درواز کار اشتراکی شد یعنی زن ها هم کار داخل خانه را انجام می داند و هم به مرد ها در بیرون کمک می کردند. مرد ها هم همین رفتار را دارند و این برنامه ای کارشان تا امروز ادامه دارد.
۱۴۰۲/۷/۵
