کتاب سرودِ واپسین در ۱۹مین دور کتابخوانی مجله درواز

۲۷ ثور ۱۴۰۵ ه.ش

در نزدهمین دور کتابخوانی مجله درواز، بمناسب درگذشت احمدظاهر، سرآینده نام‌آور، کتاب “سرود واپسین” نوشته فردین فایز که رمانیست بر پایه زندگی احمدظاهر، به شنوندگان نقل شد. کتابیکه زندگی یکی از استوره های موسیقی منطقه را در قالب رمان و به زبان شیوا بیان کرده است. خواننده را به کنج و کنار زندگی احمدظاهر که تاهنوز خاکستری باقی مانده اند، می برد و مطالعه کنند مؤفق به دریافت تصویر منسجم‌تر از این سراینده خوش‌صدا میگردد.

به اساس این کتاب، او بصورت طبیعی علاقه وافر به موسیقی داشته، طوریکه نخستین همسرش از برای موسیقی از او فاصله میگیرد و تا اخیر عمر به نحوی با دو همسر دیگرش که با آنها یکی پی دیگری عروسی کرده بود، چندان فرصت زندگی برایش مساعد نمیگردد.

او صنف سوم مکتب بود که پدرش برای او گیتار خرید، از آنجایکه علاقه خاص نسبت به آوازخوانی داشت، گیتار نواختن را بدون آموزگار فراگرفت. آوازه گیتار نواختن احمد ظاهر به گوش ارگ نشینان نیز رسید و تا اینکه در نزد پدرش از او تعریف و توصیف زیاد کردند و بعد از آن، پدرش هر زمانیکه فرصت می یافت، احمد ظاهر را به ارگ می برد تا با نادر پسر شاه، گیتار بنوازند، به این ترتیب احمد ظاهر با پسر ظاهرشاه دوست شد.

پدرش داکتر خانواده سلطنتی بود، اما در مسایل سیاسی از او نیز مشورت می گرفتند. او بعد از درمان یکی از اعضای خانواده ی شاه، بنابر مشوره خود ظاهرشاه به لغمان رفت و خود را نامزد کرد و عضوی شورای ملی شد.

وقتی احمد ظاهر توانست در گیتار نواختن خیلی زود موفق شود، پدرش برایش آکادیون خرید و گفت: ببینم این را نیز بدون آموزگار یاد می گیری! همینطور برایش هارمونیه نیز خرید. او روزها در ارگ سلطنتی همرای پسران شاه موسیقی می نواخت.

دوستان او نجیب زاده گان بودند که گاهی به او رشک می بردند، بعضی ها هم از آینده درخشان او سخن می گفتند. بهترین مشوق او مادرش بود. آهنگ های داخلی و خارجی زیاد می شنید وقتی آهنگ را از رادیو می شنید آرزو می کرد روزی در مملکت منحیث آوازخوان با استعداد و خوش صدا مطرح باشد.

او رشته زبان و ادبیات را انتخاب کرد و با شاعران بزرگ، با غزلیات عاشقانه، مثنوی های بلند و شاهنامه فردوسی آشنا شد. او فرا گرفت که چگونه کلمه ها را ادا کند تا هم معنا را به مخاطب برساند و هم آهنگ کلمه را. اما دیری نگذشت که پدرش بورسیه تحصیلی از کشور هندوستان برایش گرفت و برای تقویت آموزش به هندوستان رفت و در دانشگاه حیدرآباد مشغول کسب دانش شد. وقتیکه دوباره به کشور برگشت، به رادیو کابل راه یافت و موسیقی ثبت کرد.

او روزی از سفارت ایران در کابل، یک نامه دریافت کرد که از او و استاد مهوش خواسته شده بود تا در محفل زادروز ولی‌عهد ایران شرکت کنند و در حضور خانواده ی سلطنتی آنکشور، آواز بخوانند. در آن زمان روابط ایران و افغانستان در سطح خوبی قرار داشت. او در این سفر با استاد مهوش، یکجا آهنگ هایی را اجرا کردند. شاه او را نزد خودش خواست و او را افتخار شرق خواند. در واپسین روزهای اقامت یک ماهه اش در خانه پوری بنایی (پوران دخت بنایی)، جعمی از بازی گران و هنرمندان، مهمان خانه‌ی پوری بنایی شدند و در میان آن چهره های آشنا، مثل گوگوش نیز چشم گیر بود که نامش همواره با صدا و خاطره در ذهن ها می درخشد. از احمدظاهر با صمیمیتی آمیخته به اشتیاق خواستند تا چند قطعه بسراید.

احمدظاهر از کودکی با ناجیه همسر نخستش آشنا بود، بلاخره موفق شد با او ازدواج کند و صاحب یک فرزند شدند. نامش را رشاد گذاشتند. زندگی آنها در کمال عشق می گذشت اما دیری نپاید که خانه گرم عشق شان، به سردی گراید. ناجیه برای او شرط گذاشت. احمد ظاهر باید یک طرف را انتخاب می کرد، ناجیه و فرزندش یک طرف بود و موسیقی طرف دیگر.

روزی او به خانه برگشت اما نه فرزندش بود و نه هم خانمش، به خانه خسرش رفت و از ناجیه خواست تا دوباره به خانه برگردد اما ناجیه دوباره شرط اش را یاد آور شد. وقتی احمد ظاهر گفت: هر دو را می خواهم. خانمش گفت: هر دو ممکن نیست زیرا من خسته شده ام. همیشه در سفر استی یا در کنسرت و یا هم در حال تمرین. راه دیگری انتخاب کن. راه او با خانمش از همانجا جدا شد. احمد ظاهر نخواست رشاد فرزندش از دامن پر مهر مادرجدا شود. او همیشه در انتظار برگشت خانمش ماند و به یادش آهنگ های متعدد سرایید. اما ناجیه با فرزنش به ایالات متحده رفت و دیگر برنگشت.

او بارها با اتهام های سنگین به زندان رفت و شکنجه شد. در مرتبه سوم با فخریه جان عروسی کرد، از قضای روزگار، او احمدظاهر را در این راه همراهی و همیاری میکرد، در کنسرت ها و برنامه ها همرایش میبود. زمانی میرسد که هردو منتظر بدنیا آمدن فرزندشان هستند، اما فخریه توانایی همراهی او را نمیداشته باشد، و روزی فرا میرسد که احمدظاهر باید قراردادی را جهت اجرای کنسرت امضا کند که “همان روز حادثه ناگواری رخ میدهد.”

بیشتر از مجله درواز کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب

بیشتر از مجله درواز کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب