اگر آن دختِ دروازی به دست آرد دل ما را
به چشم جادویش بخشم خجند و بلخِ زیبا را
نمایم رونمای خاطرات خویش را با او …
گزین کردیم پیش از پیش برج» بامدنیا» را
اگر روزی لبِساحل خرامان گام بردارد
به تعجب آورد از ماهِ رویش موج دریا را
بنوشم باده از جام بلورین لبانش، تا
زسر بیرون نمایم لحظهای غمهای دنیا را
خدا! خواهد اگر، من از میان این جواهرها
گلو بند تو میسازم گُلا عقد ثریا را
