بدنت بوی خوش سرد زمستان دارد

چون گل سُرخ به کاکل زده‌ای یلدا را
به سراغ دل دیوانه بسی می‌آیی
چون خدای ازلِ پُر شده از خوبی‌ها
هم طبیب دل و هم دادرسی می‌آیی

بدنت بوی خوش سرد زمستان دارد
باز بر دامن تو پر زده مرغابی‌ها
سیب‌های یخنت ریخته بر دامن رود
من و آرامشِ دستان تو و آبی‌ها

ای گل لاله‌ی سر برزده از گردنه‌ها
به نگاهت همه تقویم بهاری دارم
زیر شمشیر نوازشکده‌ی ابرویت
چشم در چشم تو آیینه‌نگاری دارم

ای بت ساخته از جوهر یونانی‌ها
قدسیان در قدمت خیمه بر افراشته‌اند
لب دریاچه نشستند زنان مصری
«مثل عکس رخ مهتاب» تو را ساخته‌اند

ابرها را به بغل گیری و دریا بروی
بر سر موی بلندت بستیزد باران
تو نگاهِ گل و آیینه شوی در نظرم
بغلت گیرم و آرام بریزد باران

خواب دیدم که چو دستان شفا‌بخش مسیح
بر تن مرده‌ی من رشته‌ی جان می‌پیچی
خواب دیدم که سفر می‌کنی از دنیایم
خواب دیدم که دلی بر چمدان می‌پیچی

اهل الدین بحری

بیشتر از مجله درواز کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب