رود آمو از وجود پاکشان لبریز شد
در حقیقت پایدارند مردم درواز ما
Tag Archives: شاعر
آن شوخ دروازی
سمرقند و بخارا را اگر حافظ تو می بخشی *** که من هم میتوان بخشم سراسر ملکِ دنیا را
بدنت بوی خوش سرد زمستان دارد
چون گل سُرخ به کاکل زدهای یلدا را
به سراغ دل دیوانه بسی میآیی
چون خدای ازلِ پُر شده از خوبیها
هم طبیب دل و هم دادرسی میآیی
خوشقدم خواجه پژمان
آقای پژمان خود را در کنار بیدل و حافظ گرفت و با هم نشینی بزرگان زبان فارسی، شعر خواند و غزل سرود.
به این ترتیب وارد دنیایی شعر و آهنگ شد و اشعار حضرت حافظ را با صدای زیبا و نوای گرم قشقارچه اش نواخت،
اگر آن دختِ دروازی به دست آرد دل ما را
اگر آن دختِ دروازی به دست آرد دل ما را
به چشم جادویش بخشم خجند و بلخِ زیبا را
سر نوشت
ما جوانانیم و دیگر نیستیم در بند کس
چون بسا درس عظیم نسل جوان بگرفته است
طعمه گشتیم دست هر کس با هزاران قیل وقال
نسل نو این دم سزای هر خطا بگرفته است
قهوهای تلخ
قهوهای تلخ مرا یاد تو میاندازد
بازهم دل به خیالات تو میپردازد
و کنون ثانیههایم رد پا بگرفتست
و به این رفتن تو دل همهرا میبازد
رحیم حسین حسینی
عزیزان یاد ما را در دل و در دیده بگذارید
هوای عطر گلزارم ز نابودی بقا دارید
نفس هایم هوای پر ز باران زمستانی
دو دستم را ز سرمای زمستانی نگهدارید
علی حسین عرفانی
علی حسین عرفانی در قریه آرورد والسوالی نسی درواز بدخشان به دنیا آمده است. وی دورانی کودکی و نوجوانی را در زادگاه خود گذراند و مکتب را در همان دیار به اتمام رسانیده است.
رفتن علیا وامی
امغلک دلمه عجب رفتن علیا وامی
بی بری آن گل خوشبو و زیبا وامی
برخیال لب لعلی حیاتم گل سرخ
ای لب لعل حیاتم رخ زیبا وامی
