ادبیات درواز

مومن قناعت می‌نویسد که در پنجه کینت وادی زرافشان که خاستگاه آدم‌الشعرا رودکی است، بعد از رودکی تا زمان شوروی تنها یک شاعر ظهور کرده است: طغرل احراری. شاعری که دیوان دارد. من در عجبم که چرا این‌طور است. این پدیده یک امر جدا از امر طبیعی نیست که در وطن آدم‌الشعرا در طول یک هزار سال شاعر نباشد؟ مردم یک دفعه باید اندیشه کنند که سبب این امر در چیست. البته سخنوران کوتاه‌دست‌تری بوده‌اند، ولی منظورم این‌جا حضور بزرگان شعر است. در عهد شاهان درواز، در این وادی شصت شاعر صاحب دیوان بوده‌اند که هرکدام در هنر شعر و سخنوری هم‌طراز طغرل‌اند. هر کدام با سه سبک ـ خراسانی، بخارایی و هندی ـ شعر گفته‌اند. سبک چهارمش به لهجه و شیوه خودشان. با چهار سبک، شعر آزاده و ساده می‌گفته‌اند که این در ادبیات ما یک پدیده نادر است (همان، ص۶۰).

بیضایی در کتاب سخنوران درواز که در دو جلد منتشر شده، بیش از صد شاعر درواز را معرفی کرده است. او می‌گوید هنوز شاعران و نویسنده‌گانی هستند که فقط نام‌شان را می‌دانیم و به آثارشان دسترسی نداریم. تحولات تاریخی و سیاست حذف در دو سوی آمو از جانب حکومت‌های قهار زمانه، موجب شده است که بسیاری از آفریده‌های ادبی و تاریخی درواز نابود شو‌د.

قناعت می‌گوید که شاعران درواز خوش‌قریحه و اندیشه‌پرداز بوده‌اند؛ مانند بحرین دروازی، ملایار دروازی، فطرت دروازی، میراولیا حسین مغموم دروازی، کیفی دروازی و تعداد زیاد دیگر که پرداختن و تذکر به همه آنان از توان این مقاله خارج است. طرح و برنامه‌های بزرگ داشته‌اند که در این عالم صغیر (جهان) آرمان بنیادی جهان بیکران (عالم کبیر) آریایی‌تباران را احیا کنند. این آرمان وارد حوزه ادبیات این محل نیز شده بود. فطرت دروازی در بیتی به این معنا اشارت دارد:

فطرت از روی ادب اظهار نادانی کند

 ورنه یونان برده‌اند خاکستر درواز را

شاعر باور دارد که وطن او زمانی مرکز پیدایش و بود‌و‌باش همه آریایی‌تباران دنیا حساب می‌شده است. بحرین دروازی هم‌چنان روی این آرمان تأکید می‌ورزد:

بحرین ز فکر و رأی تو امیدوارم بعد از این

 کاین طبع گردون‌سای تو یونان کند درواز را

در هم‌صدایی با این دو شاعر شهیر، قاضی خضرا بیضایی از شاعران متأخر درواز، بیتی دارد با این محتوا و وزن:

«بیضا» فلاطون صدر شد از مکتب یونانیان

 صدها فلاطون در بغل، فطری بود درواز را

درباره ادبیات درواز، چه ادب کهن و چه معاصر، تحقیقات گسترده نشده است؛ یعنی این منطقه فرهنگی و تاریخی (ایران شرقی) کم‌تر در نظر محققان و پژوهشگران آمده است. یک تحقیق در دانشگاه خارق مرکز بدخشان تاجیکستان نشان می‌دهد که بیش از یک هزار شاعر و نویسنده در تذکره‌ها و بیاض‌های گوناگون نام‌نویس هستند؛ اما زنده‌گی‌نامه‌ها، کارنامه‌ها و آثار و میراث ادبی آن‌ها بسیار کوتاه و ناکامل است. در بستر شعر و کارنامه‌ شاعران بخارای شرقی، ذکری از تذکره و بیاض یا دفتر و مجموعه دیده می‌شود، اما اثری از آن‌ها نمی‌توان پیدا کرد. با توجه به جدایی‌خواهی بد‌اندیشانه عبدالرحمن خان در بخارای شرقی، احتمال می‌رود که بسیاری از آثار و مکتوبات در کرانه‌های آمو به دریا انداخته و نابود شده باشد. محمد‌گل مومند، در بلخ و حومه مزار شریف، در پی انهدام نشانه‌ها و میراث فرهنگی برامده بود. هاشم خان د‌ر قطغن و افراد وی در بد‌خشان نیز همان خیانت‌ها را پی‌گیری کرده‌اند. در این مورد میرعبد‌المومن‌شاه فطرت (۱۲۷۵-۱۳۲۹) شاعر و نویسنده روزنامه اصلاح بغلان گفته است:

 درواز بزرگ را کمر‌بند زد‌ند

 شاهان سخن‌شناس را فند زدند

 اوغان پدر‌مرده در آن ویرانه

 بر خلق بلاکشیده دست‌بند زدند

 منغیت و افاغنه جفا‌کارانند

 در دشمنی با مردم ما یارانند

 ترکان و پتان که پیش ما آدم شد

 تاجیک به دست هردو تیر‌بارانند

بیشتر از مجله درواز کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب