استاد اکبرشاه دروازی، یکی از چهرههای برجسته موسیقی محلی و فرهنگی ولایت بدخشان، در سال ۱۳۲۶ خورشیدی در ولسوالی مایمی، زادگاه عشق و هنر، دیده به جهان گشود. او از همان سالهای نخستین زندگی، با فضای روحنواز طبیعت، زمزمهٔ کوهستان و آواز دلنشین مردم خویش پیوندی عمیق برقرار کرد.
Author Archives: مجله درواز
عهد و پیمان
رود آمو از وجود پاکشان لبریز شد
در حقیقت پایدارند مردم درواز ما
دومین سالگرد مجله درواز
مجله درواز، وارد دومین سال فعالیت خویش شد و دومین سالگرد تاسیس خویش را تجلیل کرد. این مجله که فراهم سازی عرصه برای نشر آثار و دست نوشته های جوانان و بزرگان، تقویت بنیه های علمی و اجتماعی درواز، ترویج دانش پژوهی اجتماعی، تقویت سواد و دانش عمومی، و توسعه سطح زندگی اجتماعی با توجه به سطح سواد امروز را از اهداف و رسالت خویش عنوان نموده، از تکثرگرایی و تنوع افکار میان مردم این دیار حمایت میکند.
خرگوش کوچک و جاده پر از سنگ
نیکو کمی فکر کرد و تصمیم گرفت که به توصیه ی پرنده عمل کند. اولین قدمش را برداشته و با دقت از سنگهای کوچک عبور کرد. گاهی بر روی سنگ ها لغزید؛ اما دوباره بلند شد و ادامه داد. هر قدم که می برداشت، احساس می کرد که به هدفش نزدیک تر میشود.
قصه های آچه ام: در درواز قدیم، نوروز چگونه تجلیل میشد؟
نوروز نقش گسترده ای در بافت اجتماعی، همدلی و همیاری مردم درواز داشته است و نیاز مبرم شمرده میشود که به هدف بهبود کیفیت زندگی و آینده فرزندان شان، به شیوه های گوناگون به بهسازی این هدیه الهی سعی بورزند. هرچند تجلیل از جشن نوروز مختص به منطقه درواز نمی شود بلکه همانگونه که در تاریخ خودش عامل نفس تازه میان مردمان سرزمین های وسیع بوده، همچنان عالمگیر مانده است.
زن تکه ای از بهشت در روی زمین
زن تنها یک واژه نیست؛ بلکه دنیایی از احساس، صبوری و قدرت در قلب است. او میتواند در یک نگاه، هزاران حرف ناگفته را بگوید و در یک لبخند، امید را به جان های خسته ببخشد، دستانش گرمایی آرامش اند، نگاهش سرشار از مهربانی، و حضورش امنیت بی بدیل.
آن شوخ دروازی
سمرقند و بخارا را اگر حافظ تو می بخشی *** که من هم میتوان بخشم سراسر ملکِ دنیا را
در گفتگو با محمد اولیا جلالی؛ دروازی های خارج، صدای مردم باشند
بهترین کاریکه (دروازی های خارج) برای مردم می توانند، صدای مردم را در رسانه های منطقه و فرا منطقه بلند کنند. این حداقل کاری است که این ها می توانند انجام بدهند.
سرزمین آسورا
بهرام نخواست فرصت را از دست بدهد، گفت: بلی، من آماده ام و می خواهم یک بچه ثروتمند و قدرتمند شوم.
درخت با آرامی شاخه اش را به سوی بهرام دراز کرد و یک میوه طلایی در دستش گذاشت و گفت: این میوه را بخور و آرزویت را بگو؛ اما فراموش نکن
آنچه ماند؛ حسرت بود
آن معلم لیسه نسوان شورابک در فیض آباد که بورسیه تحصیلی در خارج از افغانستان را بدست آورده بود، هم شاید به مقصد نرسید. ولی آن حس مؤفقیت و آرزوی بلند او برای متعلمین مکتب شورابک فیض آباد، بسیار امیدوار کننده بود.
