ما همه را انجام می دهیم. ما نماز می خوانیم و روزه هم می گیریم. من فکر می کنم سوی تفاهم شده است. سخنانم تمام شده بود اما لرزه به جانم تا هنوز ادامه داشت. فضای صنف را سکوت گرفته بود. در نهایت استاد سکوت را شکست و گفت: درس تمام است.
Author Archives: مجله درواز
معنای واژه درواز
تبیین مومن قناعت در باب معنا و مفهوم واژه درواز این است که واژه «درواز» از ریشه «ویس» باد شکل گرفته است و معنای درِ باد یا گذرگاه باد را میدهد. بادهایی که از اقلیم گرد میآمدند و از این در عبور میکردند. باد در فرهنگ باستان همان فرشته «ویس» است.
از مکتب تا خانه؛ همیشه راه 15 دقیقه ی را در نیم روز میرفتیم – قسمت دوم
تازه دردش را فهمیده بودیم. ساعتی که همیشه برای داشتنش افتخار میکرد و ما هم حسرت نداشتن همچون ساعتِ خرابه را میخوردیم، ولی هیچ وقت از او نمی پرسیدیم ساعت چند است. هیچ کس.
توجه نکردن به ساعتش، یعنی اینکه او هم نداشت. و ما هم نمی خواستیم او بالای ما فخرفروشی کند، و ما در مقابل حس ناداری کنیم.
دریا!
چیزی بگوی، عشق بخواه، لب تکان بده
حرفی که هیچ گاه نیاورده ای به من
عشق به خود خدا
سال ها قبل شخصی در درواز زندگی می کرد. او شخص افراطی بود، به باور ها و ادیان احترام نمی گذاشت، خود را دیندار می گفت اما رفتار غیردینی و اخلاقی داشت. روزی عاشق یک دختر می شود. در نگاه اول، تمام ذهن و قلب او را، آن دختر تصاحب می کند.
نقش آفتابه در زنده گی مسلمانان
تعداد زیادی از کسانیکه به نماز آمده بودند، ریشه در قاره افریقا داشتند. با ظاهر و پوشش کاملاً متفاوت و جاجایی اصلا برای مردم ما ناپذیرفتنی. حرفم اینست که تنوع به زیبایی افزوده، و تعدادی از ممالک دنیا به آن پی برده اند. چیزیکه در تاریخ مسلمانان به وفور دیده میشود اما نه حالا، و هنوز ظرفیت کافی برای آن است.
بعد تو !!!
چاره کارم بدست این و آن افتاده است
راه گم کردم ببین آن یاری خندان نیستم
دیگران یادم کنند گویند که مرد عاقلی
عاقلم لیکن؛ ببین که رو به یاران نیستم
دختر مال مردم است
آنها فرصت یافتند به شهر بروند تا بیشتر بیاموزند؛ اما تو فقط قد کشیدی و بس. جنسیت تو باعث شد در خانه بمانی. لباس های مادر، پدر و برادرانت را شستی، بدون هیچ مزدی. این کار را هم کردی. آنها نه تنها که برایت مزد ندادند، بلکه تو را باردوش هم خواندند؛ زیرا دراین قریه دختر را مال مردم می دانند.
معامله خرس با پشک
شیر گفت: بیا به پولیس زنگ بزنیم. خرس قبول کرد و به پولیس زنگ زدند و گفتند: در خانه موش پیدا شده.
گرگان که مسئول نظم جنگل بودند گفتند: به قضیه شما رسیده گی می شود.
از مکتب تا خانه؛ همیشه راه 15 دقیقه ی را در نیم روز میرفتیم
استاد کتابش را از بالای تخته سیاه جدید که در دیوار سنگی نیمه ویرانه تکیه داده شده بود، گرفت و معما را ادامه داد. و گفت: معما ازین قرار است که وقتی شما بزرگ بشوید، آدمهای با دولت و دارُمی خواهید بود و در آن زمان خانه های شما همیشه پر از مهمان میباشند: شما 130 مهمان دارید، از اینهمه، 90 مهمان مرد، 30 مهمان زن، و 10 مهمان دیگرتان کودکان میباشند. و شما فقط 90 قطعه نان گُرد دارید. آنها امشب مهمان شما هستند و باید گرسنه نخوابند.
