پس فرزندان ما وقتی انسان مطالعه گر می شوند که پدر و مادر به کتابخوانی ارزش بدهند. پدر و مادر همیشه مسئول اند فرهنگ مطالعه را ترویج کنند و راه را برای فرزندان خود نشان بدهند و به فرزند خود بگویند که آینده خوب یعنی چه؟ چگونه میسر می شود؟ با کتاب خواندن میسر می شود و یا در بیهوده سپری کردن عمر.
Author Archives: مجله درواز
سرما سخت و سوزان است
چند دقیقه به ساعت ۸ مانده بود که موتر حمله ایستاد کرد و ما یک به یک از موتر حمله پایین شدیم. من و دوستانم به طرف دانشگاه روانه شدیم، حیات (مستعار) و ماه رو (مستعار) به آرمیتا (مستعار) می گفتند: چه وقت عروسی می کنی؟ که شرینی بخوریم؛ چون شرینی خوردن یک بهانه خوب بود برای خندیدن و ساختن یک فضای خودمانی. این قصه ای هر روز ما بود تا اینکه بگوییم و بخندیم.
شوهری که آروزی مرگش را می کردم!
رخسار، وقتی چشم هایش را باز کرد، صدای خوشایند معلم در گوش های او طنین انداز بود. به آن فکر می کرد و با خودش می خندید. می خواست زود تر ساعت 8 شود تا به مکتب برود. برای بار دیگر زمه زمه های معلم اش را شنونده باشد و چیز های نو یاد بگیرد. با دنیایی از امید بلند شد تا مثل روز های قبل به مکتب برود. اما سیمای تمام اطرافیانش، از حادثه بد سخن می گفت.
دریا به قدر ثانیه دلتنگ من نبود
دریا به قدر ثانیه دلتنگ من نبود
دریا بهار را، شبِ مهتاب را ربود
دریا امیدهای مرا سوختانده تا _
سیگار گشته دود شوم دود دود دود
دوست خوب لحظه ها
حالا وقت خواب است و تو باید کتابت را بخوانی! طاها کتابش را گرفت و به تصویر هایش نگاه کرد تا اینکه به خواب رفت.
طاها از آن به بعد هر شب کتابش را ورق می زند و به تصویر های زیبا نگاه می کند تا اینکه به خواب می رود. او با دوست نو خود خیلی خوشحال است.
طاها و مومه
طاها با مومه اش همیشه مشوره می کند. مومه جان! من بیرون بروم؟ مومه اش هم می گوید: درست است برو! یا انجام بده! ولی زیاد در بیرون نباش؛ چون تو باید نوشته کنی، قصه بخوانی، کارتون ببینی، نان بخوری و خواب کنی.
سگ با ادب
در خانه ی تِیتُک یک سگ است. او ریکس نام دارد. خیلی با ادب است، او همیشه آرام نشسته و به کسی ضرر نمی رساند و از خانه آنها محافظت می کند. ریکس نمی گذارد کسی به خانه و اموال آنها به چشم چپ نگاه کند.
طاها و داکتر رعنا
رعنا که از شخصیت داکتر خوشش آمده بود، با چشمان کوچک آبی اش لُق لُق به چشمان داکتر نگاه میکرد و با دقت به حرف های داکتر گوش می داد. نظم و پاکی معاینه خانه و کمک کردن او به دیگران برای رعنا خوشایند بود
بچه ی آقای زاغ
متاسفانه خانم اسپ هم گفت: بچهی طاووس در وقت نان کارتون نمی بیند. آقای زاغ دو پای داشت، دوی دیگه هم قرض کرد و پیش دوست قدیمی اش آقای خر رفت تا از زبان او در مورد بچه اش بشنود.
چارتَمبُون
تلیفون را گرفت و در گوگل نوشته کرد که چارتمبون چیست؟ اما گوگل هیچ چیز نیاورد. باز نوشته کرد در کجا زندگی می کند؛ ولی گوگل هیچ معلومات نیاورد. طاها افسرد شد واقعن این چی است و چرا گوگل نمی داند که چارتمبون چیست؟
