اگر آن دختِ دروازی به دست آرد دل ما را
به چشم جادویش بخشم خجند و بلخِ زیبا را
Tag Archives: افغانستان
حصه نا تقسیم؛ خواهر و برادری
هرچه بهانه میکردم، او قبول نمی کرد. از اینکه جاروب در دستش بود، من هم فهمیده بودم که او اصلا کاری با حیوانات و باغ و مکتب من ندارد، مقصد او چیزی دیگریست.
موجودیت آب و برق؛ یعنی که عید داریم
اما خوبتر از همه عبور موترها از آن سوی آمو بود که روشنی اش از پنجره می گذشت و داخل اطاق را برای چند ثانیه روشن می ساخت، و من کودکانه آرزو می کردم تا روزی موتر را از نزدیک ببینم.
