حصه نا تقسیم؛ خواهر و برادری

هرچه بهانه میکردم، او قبول نمی کرد. از اینکه جاروب در دستش بود، من هم فهمیده بودم که او اصلا کاری با حیوانات و باغ و مکتب من ندارد، مقصد او چیزی دیگریست.

موجودیت آب و برق؛ یعنی که عید داریم

اما خوبتر از همه عبور موترها از آن سوی آمو بود که روشنی اش از پنجره می گذشت و داخل اطاق را برای چند ثانیه روشن می ساخت، و من کودکانه آرزو می کردم تا روزی موتر را از نزدیک ببینم.