حین گرماگرم جنگ در پشت تلیفون به مادرش میگوید «آب به جوش می آید و درخت به برگ، اما من به خانه بر نمیگردم.» و از مادرش میخواهد نزد شخص معین رفته، خواستار تبدیلی اش به تالقان، مرکز ولایت تخار گردد. در نهایت پسرش شهید، کمرش خمتر، شوهرش منزوی تر، عروسش درمانده تر میشود. جنگ این خانواده نیم جان را بساده گی نابود میکند. نویسنده ادامه میدهد که او در مورد همه چیز گفت؛ بجز کمر خمیده اش.
Tag Archives: بدخشان
گردشگر پولندی، ریشارد دبلیو. شرام در کوههای درواز، افغانستان، در سال ۱۹۷۵ م
در کوههای درواز، افغانستان، در سال ۱۹۷۵، ریشارد دبلیو. شرام نقشهای را طراحی میکند. عکس: توماس شرام ریشارد دبلیو. شرام در کوههای درواز، افغانستان، در سال ۱۹۷۵ (او به جای تبر یخ گمشدهاش، از یک چوب برای حمایت از خود استفاده میکند – در طول راهپیمایی، الاغی که چمدان، از جمله تمام تبرهای یخ راادامهادامه خواندن «گردشگر پولندی، ریشارد دبلیو. شرام در کوههای درواز، افغانستان، در سال ۱۹۷۵ م»
کتاب گورستان سر تپه در یازدهمین دور کتابخوانی مجله درواز
. پیره مرد، شخصیت دیگر این داستان است که قربانی سیاست نادرست تعیین مرزها میان این دو ابرقدرت زمان است و تمام اعضای خانواده اش آنطرف دریای پنج و خودش در خاک افغانستان فعلی تا اخیر عمر باقی میماند. مردمی که هرگز از جداگر ها ندانستند.
چگونه جامعه نیم پیکر خودرا فلج میکند؟
در شهر سنت لوئیس، جاییکه فرزندم به دنیا آمد، داکتریکه به پیش ما آمد و از فرزند ما مراقبت کرد، نامش نورجهان بود. حین توضیح دادن مسائل مرتبط، بما گفت که دیروز از پاکستان آمده است، من ضمن ابراز خورسندی، آنچه در ذهنم خطور کرد، حذف کامل زنان افغانستان از زنده گی بود.
ادامه قصه های بی بی جانم
بعد از خوردن، همه جان دیگر گرفته بودند. سپس به گفت و سخن پرداختند، گویا معجزه حضرت مسیح ع رخ داده باشد و مرده ها زنده شده باشند. هر کدام شان دعاهای خیری می کردند که از شدت خوشحالی؛ فرزندانم و آرزوی باقلیگین خوردنشان را بِلکُل فراموش کرده بودم.
جنگ 12 روزه؛ دروازی ها در تهران
با پاسخ زنگها فهمیدم که در ساعاتی از آن صبح، شهر تهران؛ آماج تهاجم شدید بیرونی قرار گرفته است. از من در مورد سلامتی ام پرسیدند و شاکی از این بودند که چرا به تماس ها پاسخ نداده ام، آنهم در چنین شرایط حساسی. و من هم همان آدم سابق: یک ساعت درس، بعد چای صبح و برنامه های دیگرِ دانشگاهی و مطالعاتی.
چرا عادت نوشتن نداریم؟
در لیسه عالی مکیسپورت، پیتسبرگ، وقتی که وارد مکتب میشوید، آنچه زیاد به چشم میخورد قرطاسیه باب است. ورق های استفاده شده یا نیمه استفاده شده و یا هم کاملا جدید، بحدی بود که در فکر و ذهن متعلم، محصل و کارمندان ادارات آموزشی افغانستان هم نمی گنجد. اصلاً یک شاگرد اهل افغانستان چنین انتظاری به موجودیت حجم زیاد قرطاسیه نمیتواند داشته باشد. آن دلیل دارد که عبارت از نوشتن و اهمیت به آن است.
منازعه والدین و فرزند برای آینده
مثال طاها و والدینش بسیار شبیه نوجوانان و والدین دروازی است که بصورت مشخص از فرزند میخواهند در رشته مشخص تحصیل کند. حالانکه دنیای هردو بسیار زیاد متفاوت هستند، مثل جهان فارسی و انگلیسی برای طاها و والدینش. جهانیکه هریک از طرفین فهم مشخص خودرا از آن دارند. نمونه دیگر آنست که پدر و مادر در مقابل فرزند قرار میگیرند و از او میخواهند که حتمی داکتر، انجینیر و یا عالم دین شود. بیخبر از آنکه فرزند شان دنیای دیگر، هرچند مجازی به خود ساخته است و غرق آنست.
اکبرشاه دروازی
استاد اکبرشاه دروازی، یکی از چهرههای برجسته موسیقی محلی و فرهنگی ولایت بدخشان، در سال ۱۳۲۶ خورشیدی در ولسوالی مایمی، زادگاه عشق و هنر، دیده به جهان گشود. او از همان سالهای نخستین زندگی، با فضای روحنواز طبیعت، زمزمهٔ کوهستان و آواز دلنشین مردم خویش پیوندی عمیق برقرار کرد.
عهد و پیمان
رود آمو از وجود پاکشان لبریز شد
در حقیقت پایدارند مردم درواز ما
