بستمین دور کتابخوانی مجله درواز به کتاب “غربت (سرزمین دیگران)” نوشته لیلا سلیمانی و با ترجمه محمدعلی محمدصادقی اختصاص یافته بود. صحبت ها و روایت هایی از کتاب بگونه اختصار و مشرح از طرف سیدفاضل سیدی به شنوندگان بیان شد. کتاب حاوی تجربه دو جوان برخاسته از دل جنگ بوده و اینکه چگونه ممکن است زندگی در یک سرزمین دیگر اینقدر پرمشقت و بیچاره کننده باشد و یا هم آنقدر خوب و رهابخش؟ چه در کشور خود و چه در هر گوشۀ دیگری از جهان، زندگی داشته های خودش را در مسیر ما قرار میدهد؛ گاهی پُرخم و پیچ و گاهی هموار مثل کفِ دست.
کتاب غربت (سرزمین دیگران)، یک سرگذشتِ زندگی شده در صحراست. دخترِ جوانِ بالابلند پاریسی که در سالهای پایانی جنگ جهانی دوم، سربازی میان قدِ که در روستایشان گزمه میکرد، دل و زندگی اش را ربود. با اینکه میدانست این سرباز مراکشی است؛ از صحراست، از افریقا؛ ولی نهایتا دل به دریا زدنش او را به صحراهای سوزان مراکش رسانید و در آنجا با امین زندگی را در آغوش گرفت.
امین مشغول مزرعه های بزرگ پرتقال بود، در حالیکه ماتیلد مشغول خودش؛ رمان هایش، نامه هایش به خواهر بزرگش و تعریف و تمجیدهایش از افریقا. سالها چنین گذشت بدون اینکه ماتیلد زبان مردم محلی را یادبگیرد و یا با فرهنگ بومی آشنایی پیدا کند. اما، زندگی چهره های متفاوت داشت؛ یکی یکی روی تلخ خودش را نمایان میکرد و دل ماتیلد از زندگی سیاه میشد. هرجا که میرفت، نشست و برخاست میکرد، کسی او را به چشم خودی نمی دید؛ بغیر از امین و دختر کوچکش، تقریبا همه او را بیگانه میپنداشتند.
ماتیلد بر سر دوراهی مانده بود که آیا به گذشته برگردد یا بسوی آینده قدم بردارد. تصمیم او دومی بود، دیگر مراکش تبدیل به خانه اش شده بود. از همان روزها بود که آهسته آهسته در مسیری قدم گذاشت که او را تبدیل به عضوی فعال آن صحرای مراکشی می نمود. لهجه محلی را یادگرفت، روزانه به مزرعه سر میزد، گاهی به خانه های وارونۀ کارگران و شهری که در نزدیکی اش بود. دقیقا از همانجاها بود که عزمش را جزم کرد تا بعنوان یک فرد در بهسازی جامعه خود سهم بگیرد.
آنچه برای آموختن بدست ما تحویل میدهد، تاب آوری و سازگاری و تصمیم گیری بهتر است. در حالت های از زندگی، انسان باید تصمیم بگیرد، چون قرار است با آن سرنوشت خویش را رقم بزند. نه تنها خود که اطرافیان را هم باید مدنظر گرفت. مؤفقیت ماتیلد در تغییر رویکردش نسبت به محیطی است که وی در آن سالها زیست، اما آن تصمیم بنیادی، وی را به یک بازیگر جدی در جامعه دور افتاده مبدل نمود.
