ادبیات درواز

او می‌گوید هنوز شاعران و نویسنده‌گانی هستند که فقط نام‌شان را می‌دانیم و به آثارشان دسترسی نداریم. تحولات تاریخی و سیاست حذف در دو سوی آمو از جانب حکومت‌های قهار زمانه، موجب شده است که بسیاری از آفریده‌های ادبی و تاریخی درواز نابود شو‌د.

از اختلاف تا عاشقی

در روزگار گذشته؛ در میان مورچه­ ها و پشه ها اختلاف زیادی وجود داشت. آنها همیشه در جنگ و دشمنی بودند. جنگ های بزرگی میان شان رخ می­داد. یکی از بزرگ­ترین جنگ آنها بنام “مال چال” نام بود که هزاران کشته به جای گذاشته بود و یکی از خونین ترین جنگ­ها در دنیایی جنگل به حساب میرود.

معنای واژه درواز

تبیین مومن قناعت در باب معنا و مفهوم واژه درواز این است که واژه «درواز» از ریشه «ویس» باد شکل گرفته است و معنای درِ باد یا گذرگاه باد را می‌دهد. بادهایی که از اقلیم گرد می‌آمدند و از این در عبور می‌کردند. باد در فرهنگ باستان همان فرشته «ویس» است.

از مکتب تا خانه؛ همیشه راه ۱۵ دقیقه ی را در نیم روز میرفتیم

استاد کتابش را از بالای تخته سیاه جدید که در دیوار سنگی نیمه ویرانه تکیه داده شده بود، گرفت و معما را ادامه داد. و گفت: معما ازین قرار است که وقتی شما بزرگ بشوید، آدمهای با دولت و دارُمی خواهید بود و در آن زمان خانه های شما همیشه پر از مهمان میباشند: شما ۱۳۰ مهمان دارید، از اینهمه، ۹۰ مهمان مرد، ۳۰ مهمان زن، و ۱۰ مهمان دیگرتان کودکان میباشند. و شما فقط ۹۰ قطعه نان گُرد دارید. آنها امشب مهمان شما هستند و باید گرسنه نخوابند.

دوست خوب لحظه ها

حالا وقت خواب است و تو باید کتابت را بخوانی! طاها کتابش را گرفت و به تصویر هایش نگاه کرد تا اینکه به خواب رفت.

طاها از آن به بعد هر شب کتابش را ورق می زند و به تصویر های زیبا نگاه می کند تا اینکه به خواب می رود. او با دوست نو خود خیلی خوشحال است.

طاها و مومه

طاها با مومه اش همیشه مشوره می کند. مومه جان! من بیرون بروم؟ مومه ­اش هم می گوید: درست است برو! یا انجام بده! ولی زیاد در بیرون نباش؛ چون تو باید نوشته کنی، قصه بخوانی، کارتون ببینی، نان بخوری و خواب کنی.

سگ با ادب

در خانه ی تِیتُک یک سگ است. او ریکس نام دارد. خیلی با ادب است، او همیشه آرام نشسته و به کسی ضرر نمی رساند و از خانه آنها محافظت می کند. ریکس نمی گذارد کسی به خانه و اموال آنها به چشم چپ نگاه کند.

طاها و داکتر رعنا

رعنا که از شخصیت داکتر خوشش آمده بود، با چشمان کوچک آبی اش لُق لُق به چشمان داکتر نگاه میکرد و با دقت به حرف های داکتر گوش می داد. نظم و پاکی معاینه خانه و کمک کردن او به دیگران برای رعنا خوشایند بود